فرقها بيحدّ بود از شخص شير * تا به شخص آدمى زاد دلير
خلاصه مثل شيء در عرض آنست و مثال شيء در طول آن ، و در قوس نزول نازلى و ظهورى از خود آنست و در قوس صعود اصل و واقعيت آنست .
متألّه سبزوارى در حكمت منظومه سه وجه در تسميه ارباب انواع به مثل بيان فرموده است ، و عبارتش اين است : « إنّما سمّيت تلك العقول المتكافئة مثلا لكونها أمثالا لمادونها ، و مثالات و آيات لما فوقها لأنها صور أسمائه تعالى و حكايات صفاته ؛ أو لكونها أمثالا للإشراقات العقلية التي في سلسلة القواهر الأعلين إذ قد علمت أن الإشراق العقلى يحصل منه مثله كما أن اشراق العقل يجعل النفس مثله « 1 » .
وجه اول و دوم را پيشترك گفتهايم ، و وجه سوم اين است كه ارباب انواع را از اين جهت مثل گويند كه امثال عقول قواهر ما فوق خودند زيرا كه از اشراق عقل ، مثل او حاصل مىشود چنانكه عقل باشراق خود نفس را مثل خود مىگرداند . پس غرض مرحوم حاجى اين است كه عقول متكافئه عرضيّه كه ارباب انواعاند أمثال عقول طوليّه ما فوق خوداند .
و بدان كه هر يك از ارباب انواع و نفس تعلّق تدبيرى بمادون خود دارند ، با اين فرق كه آن از جهت سعه وجوديش تعلق به همهء افراد مادون خود دارد بخلاف نفس كه تعلّق به بدن خاصّ دارد .
و ديگر اين كه چون مثل أفراد تام نوري عقلى و فعليت صرفهاند خروج از قوّه بفعل در آنها معنى ندارد ؛ و چنان كه مكرّر بازگو كردهايم آنها فاعل و مخرج و غايت و صورت افراد مادون خوداند و بدانها عنايت دارند ، يعنى تعلّق تدبيرى اكمالى و مكمّلى دارند و تعلّق استكمالى در آنها راه ندارد ؛ أمّا نفس علاوه بر تعلّق تدبيرى با بدنش چون از نقص بكمال مىرود ، و از عقل هيولانى بمرتبه عقل بالفعل و عقل
هامش
( 1 ) . ج 3 - 704 بتصحيحنا و تعليقاتنا عليه