ايام هفته اند و ارواح مؤمنين و مؤمنات در اين دو روز آزادند ، و نيز تهاجم كارهاى غير درسى در اين دو روز است . و ماهم آسايش را از شما گرفته ايم ، و هم شما را از كارهاى ديگر باز داشته ايم ، و اين خود گناهى نابخشودنى است هرچند كه ما هم با شما انبازيم . و لكن عشق به دانش است كه همه سختيها و دشواريها را آسان كرده است ، و معنى را بر ماده غلبه داده است و آن را حاكم و اين را محكوم كرده است ، و همواره زبان حالش اين است كه :
منم آن تشنه دانش كه گردانش شود آتش
مرا اندر دل آتش همى باشد نشيمنها
به بهانه پذيرفتن پوزش از تعطيلى يكسال عرض مىشود كه امروز پنجشنبه نهم مهر ماه هزار و سيصد و هفتاد و يك هجرى شمسى است كه به حمد الله سبحانه توفيق رفيق شده است و باز دروس رياضى آغاز شده است . يكسال پيش از اين روز سه شنبه 26 شهريور 1370 بعد از درس صبح سخت حالم دگرگون شد به نحوى كه مقدمات كفن و دفنم را فراهم كرده بودم ، و اين غزل را از رويداد آن حال گفته ام :
مژده اى دل كه شب هجر به پايان آمد
پيك روح القدس از جانب جانان آمد
زان دلا را كه در اين باغ وجودت آراست
جنت ذات طلب كردى و خواهان آمد
جز خداوند نبوده است در انديشه تو
كه خداوند جزاى تو با حسان آمد
سنگ زيرين وحى بوده اى از گردش چرخ
عرصه گردش تو روضه رضوان آمد
هرچه بد محنت ايام زبد بود و برفت
هرچه باقى است همه منحت يزدان آمد
آنچه در مزرع دل تخم وفا كاشته اى
همه نور و همه حور و همه غلمان آمد
آفرين بر قلم صنع كه لوح و قلمى
همه برهان همه عرفان همه قرآن آمد
چشمه آب حياتست دهانى كه از او
همه درس و همه بحث و همه تبيان آمد
روح قدسى ولايت كه سماى صاحى است
اندر آن شمس و قمر جمع به حسبان آمد
تن خاكى بسوى خاك روانست ولى
دل عرشى بسوى عرش خرامان آمد
اى عزيزان من اين نشأه دنياوى ما
به مثل اين كه چو زندان و چو زهدان آمد
چو بگورم بسپرديد نشينيد بسور
نه كه در سوگ كسى باشد و نالان آمد