ابدى الخفاء گردد و هم در نقطه تماس تقاطع با افق كند ، و تقاطع آن از اين دو نقطه تماس متبدل نمى شود .
مناسب است كه از شرح بيرجندى بر تذكره خواجه مطالبى را نقل و ترجمه كنيم ، و بعضى از توضيحات در پيرامون گفتارش تقديم بداريم ، عبارتش اين كه :
اعلم ان مطالع القوس التى لاتكون نصفا فى خط الاستواء محصورة بين دائرتى ميل احديهما افقهم ، اعنى يكون ما بينهما من المعدل مطالع لما بينهما من البروج .
يعنى مطالع قوسى كه كمتر از نصف دور است ، در آفاق استوائى بين دو دائره ميل محصور است كه يكى از آن دو دائره افق استوائى است .
قيد كمتر از نصف دور بدين سبب است كه اگر به قدر نصف دور باشد هر يك از مطالع و طوالع در ميان يكدائره ميل واقع مىشود كه دائره افق استوائى است ، چنان كه پيش از اين گفته ايم . پس از آن بيرجندى گفته است :
و اما فى الافق المائل فقال صاحب التبصرة « : انها محصورة بين دائره الافق و دائره ميل تمر به اول تلك القوس » و هو غير صحيح اذ لو صح لكان مطالع كل قوس نهايتها احد الاعتدالين فى جميع الافاق واحدة ، و ليس كذلك كما شهد به استقراء جداول مطالع البروج .
يعنى اما در تعريف مطالع افق مائل ، صاحب تبصره گفته است كه آن قوسى محصور ميان دائره افق و دائره ميلى است كه به اول اين قوس مى گذرد ، و حال آنكه اين تعريف درست نيست زيرا كه بنابر صحت اين تعريف ، مطالع هر قوسى كه نهايت آن يكى از دو نقطه اعتدال باشد بايد در جميع آفاق مائله يك قوس بوده باشد ، با اين كه چنين نيست چنان كه استقراء جداول مطالع بروج بدان شاهد است .
توضيح :
آن كه صاحب تبصره گفته است « : تمر به اول تلك القوس » و آن كه بيرجندى گفته است « : نهايتها احد الاعتدالين » هر دو به يك معنى اند زيرا كه بيرجندى از افق آغاز كرده است ، و صاحب تبصره بالعكس .
در درس 63 دانسته ايم كه سعه مشرق در آفاق مائله بزيادتى عرض بلد زياد