مشرق و مغرب بگذرد ، و سطح او عالم را قطع كند ، بر سطح زمين نيز دائره اى پديد آيد كه خط استواء را بر زواياى قائمه قطع كند . پس زمين بدين دو دائره به چهار قسم مساوى شود ، و دو قسم از آن جنوبى بود و دو قسم شمالى ، و عمارت زمين بر يك قسم است و آن ربعى باشد از زمين . و چون دائره ديگر توهم كنيم كه به چهار قطب اين هر دو دائره كه ياد كرديم برگذرد ، و سطح اين دائره سيم عالم را قطع كند ، بر بسيط زمين نيز دائره ديگر پديد آيد كه آن دو دائره اول را قطع كند بر زواياى قائمه . پس اين ربع كه معمور است از زمين به دو نيم شود يك نيمه شرقى و يك نيمه غربى ، و نقطه تقاطع را كه ميان اين دائره سيم و خط استواء بود قبه زمين خوانند زيرا كه او بر نيمه جاى عمارت است كه ابتداء عمارت در طول از يك نقطه تقاطع گيرند كه ميان خط استواء و دائره دوم است تا به ديگر نقطه تقاطع كه در مقابل وى است . و اين جمله كه ميان اين دو نقطه است صد و هشتاد جزؤ است ، و نيم دائره از معدل النهار مسامت اين مقدار بود . و اين دائره دوم افق قبه زمين است . و دائره سوم دائره نصف النهار قبه است . پس ميان قبه و ميان هر دو نقطه از دو نقطه تقاطع نود درجه بود .
اما ابتداء عمارت در عرض قبه زمين گيرند تا به نقطه اى از دائره سيم به سوى شمال كه ياد كرديم از قبه تا آن نقطه نزديك بعضى شصت و سه درجه بود ، و نزديك بعضى شصت و شش درجه ، و قوسى از دائره نصف النهار قبه ، مسامت اين مقدار بود .
و چون ميان اول عمارت و آخر عمارت او در طول مقدار نصف دائره بود پس هر گاه كه در اقصى عمارت مشرق روز به آخر رسد و آفتاب فرو شود ، در اقصى عمارت مغرب ، آن وقت آفتاب برآيد . و چون به اقصى عمارت مغرب آفتاب فرو شود آن زمان به اقصى عمارت مشرق آفتاب برآيد .
و نيز چون ميان دو طرف عمارت نيم دائره بود لازم آيد كه قدمهاى ساكنان يك طرف عمارت بر سمت قدمهاى ساكنان طرف ديگر بود ، تا چون دو بخش بر خط استواء بر دو طرف عمارت بايستند ، دو طرف خطى كه از مركز عالم به دو طرف
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٤