دم به سوى صفت و كمالى مىرود كه آن را در دم پيش دارا نبود ؛ و اين حصول تدريجى حركت است و آن متحرك موضوع حركت كه دمبدم از ندارى به در مىرود و داراتر مىشود . پس مىتوانيم بگوييم كه حركت خارج شدن موضوعى است از فقدان صفتى و كمالى به سوى وجدان آن كمال و صفت به طور تدريج و وجود هر جزء بعد از جزء ديگر . « 1 » اين بحث دنباله دارد و در دروس بعدى عنوان مىشود .
اكنون بدان كه حركت را معنى عامى است و معنى خاصى ، معنى خاصش خروج از قوه به فعل تدريجا است مانند نهال كه كمكم رشد مىكند تا درخت مىشود كه همان حصول تدريجى است ، و معنى عامش مطلق خروج را حركت مىنامند ؛ چه اين خروج تدريجى باشد و چه دفعى . همين كه شىء از قوه به فعل آيد اين خروج را حركت مىگويند و حركت به اين معنى عام مرادف با تغير است . « 2 »
درس نوزدهم
بسيار خرسندم كه باز ( 13 رجب 1396 ه ق ) به ادراك حضور شريف دوستانم نايل شدهام . بحث ما در حركت و تعريف آن بود ، لازم است كه به درسهاى گذشته مرورى بفرماييد ، تا اندازهاى دربارهء حركت روشن شدهايم و چنان كه در پايان درس پيش گفتهايم اين بحث دنباله دارد و موضوع حركت به چندين شعبه منشعب مىشود ، اكنون استيفاى در همهء جهات آن را سزاوار نمىدانم ، اگر چه اميد است كه در دروس بعد كمكم بتوانيم آنها را عنوان كنيم .
سخنى كه اينك در پيرامون بحث حركت بايد به ميان آيد اين است كه مخرج متحرك از نقص به كمال كيست ؟ روشنتر سخن بگوييم و اين پرسش را باز كنيم و كاوش و جستجو در اينباره بنماييم :
هامش
( 1 ) . تعبير جناب استاد علامه رفيعى قزوينى - قده - در رساله حركت جوهرية .
( 2 ) . تعبير جناب استاد علامه فاضل تونى - قده - در رساله الهيات ، ص 54 .