1 - صغرى موجبهء كليه ، و كبرى موجبهء كليّه ، نتيجه موجبهء جزئيه : هر « الف » « ب » است ، و هر « الف » « ج » است ، پس بعضى « ب » « ج » است . ( هر عاقل مجرّد است ، و هر عاقل معقول است ، پس بعضى از مجرّد معقول است ) .
2 - صغرى موجبهء كليّه ، و كبرى سالبهء كليّه نتيجه سالبهء جزئيه : هر « الف » « ب » است ، و هيچ « الف » « د » نيست ، پس برخى از « ب » « د » نيست . ( هر عاقل مجرّد است ، و هيچ عاقل غافل از ذات خود نيست ، پس بعضى از مجرد غافل از ذات خود نيست ) .
3 - صغرى موجبهء كليّه ، و كبرى موجبهء جزئيّه ، نتيجه موجبهء جزئيه : هر « الف » « ب » است ، و بعضى از « الف » « ه » است ، پس بعضى از « ب » « ه » است ( هر عاقل مجرّد است ، و بعض از عاقل افضل از بعض ديگر است ، پس برخى از مجرّد افضل از بعض ديگر است ) .
4 - صغرى موجبهء كليّه ، و كبرى سالبهء جزئيه ، نتيجه سالبهء جزئيه : هر « الف » « ب » است ، و برخى از « الف » « و » نيست ، پس برخى از « ب » « و » نيست ( هر عاقل مجرّد است ، و بعضى از عاقل كامل نيست ، پس برخى از مجرّد كامل نيست ) .
5 - صغرى موجبهء جزئيه ، و كبرى موجبهء كليّه ، نتيجه موجبهء جزئيه . و اين عكس ضرب سوم است : بعضى از « الف » « ه » است ، و هر « الف » « ب » است ، پس بعضى « ه » « ب » است .
6 - صغرى موجبهء جزئيه ، و كبرى سالبهء كليّه ، نتيجه سالبهء جزئيه : بعضى از « ز » « ح » است ، و هيچ « ز » « ط » نيست ، پس بعض از « ح » « ط » نيست ( بعض از مجرّد كامل است ، و هيچ مجرّدى محسوس نيست ، پس بعض از كامل محسوس نيست ) .
و در ترتيب اين اشكال به حسب اشرف و اخس بودن ضروب اشارتى خواهد آمد ، كه در اين ترتيب مراعات آن نشده است .
دانسته شد كه شرائط انتاج شكل سوم به حسب كيف موجبه بودن صغرى است ، و به حسب كمّ كليّت احدى المقدّمتين . و اين شرط اخير شامل همهء اشكال است ، چه از شرائط عامه است ، كه قياس از دو قضيه جزئيه و يا از دو سالبه صورت نمىگيرد .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 519
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥١٩