تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
چون ز جان مردم به جانان زنده‌ام * نيست مرگم ، تا ابد پاينده‌ام چون بمردم از حواس بو البشر * حق مرا شد سمع و ادراك و بصر چون كه من من نيستم اين دم ز هوست * پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست آن كه او بىنقش و ساده سينه شد * نقشهاى غيب را آئينه شد
در واقعهء حضرت موسى و خضر عليهما السّلام نكاتى لطيف و مطالبى شريف نهفته است و چون غرض ما از اشارت بدين آيات و روايات ، استيناس اذهان به مطلب امر بين الأمرين است ، از تعرض بحث و كاوش بيشتر اعراض كرده‌ايم . حكيم محمد بن على ترمذى يكصد و پنجاه سؤال طرح مىكند ، و شيخ عارف عربى صاحب فتوحات آنها را در آخر باب هفتاد و سوم آن نقل كرده و هريك را جواب داده است . سؤال صد و چهل و ششم اين است كه از معنى حديث عظيم « أن للّه عبادا ليسوا بأنبياء يغبطهم النبيون بمقاماتهم و قربهم إلى اللّه تعالى » كه از غرر احاديث است ، مىپرسد و شيخ آن را جواب داده است . آن كه زبان فهم است بدان جا رجوع كند كه بعضى از اسرار اين آيت توان از آن يافت . ابو الفتح محمد بن مطهر گويد : بدان كه اين همه غلطات و گمراهى و فتنه و ضلالت و بطلان كه روندگان اين راه را در اين راه افتاده است و مىافتد ، از بىعلمى و بىاستادى و بىپيرى افتاده است و مىافتد . در شريعت ، استاد بايد و در طريقت ، پير ، تا اين راه به سر توان برد ؛ باشد كه حقيقت روى نمايد . و اگر به استاد و پير حاجت نبودى ، موسى كليم را ، صلوات اللّه عليه ، پس از تشريف و « كلّم اللّه موسى تكليما » به شاگردى خضر عليه السّلام نفرستادى و موسى ، صلوات اللّه عليه ، نگفتى :
هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً
تا بدانى كه از استاد در شريعت و از پير در طريقت چاره نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . حديقة الحقيقة ، ص 11 و 12 .