انسانيت در افراد انسان است . پس اگر تفاوت يعنى تفاوت ظهورى ، مخرج وجود از عين حقيقت افرادش باشد ، بايد تفاوت بين افراد انسان ، مخرج انسانيت از عين حقيقت افرادش باشد و حال اينكه تفاوتى كه بين افراد انسانيت است مانند آن در افراد موجودات ديگر ممكن نيست . لذا بعضى از آنها به حسب مرتبه اعلى و به حسب مقام اشرف از ملائكه است ، و بعضى از آنها به رتبت اسفل و به حال اخس از حيوانند كما قال الله تعالى
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
، و قال
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
، و به همين جهت است كه :
يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
.
اينقدر در رد قول به تشكيك در حقيقت وجود براى اهل استبصار كافى است ، و كسى كه خداوند چشم بصيرت او را منور گردانيد ، و آنچه را كه گفته شد فهميد و در آن امعان نظر كرد از رفع شبهاى وهميه و معارضات باطله عاجز نيست والله المستعان و عليه التكلان .
اين بود بيان قيصرى در رد قول به تشكيك در حقيقت وجود با فى الجمله زياداتى كه در اثناى ترجمه براى مزيد توضيح آورده ايم .
نتيجه بحث اينكه تشكيك در حقيقت خارجى وجود مقابل مفهوم است كه به مشرب اهل تحقيق به معنى سعه و ضيق مجالى و مظاهر اين حقيقت واحده است . و به نظر صاحب اسفار به معنى اختلاف مراتب به شدت و ضعف و كمال و نقص و تقدم و تأخر و