تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انه الحق (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
آنكه او نبض خويش نشناسد
نبض ديگر كسى چه پر ماسد
ممكن است كه سنايى در مقام حث و ترغيب به معرفت نفس گفته است كه نفس شناسى راه خداشناسى است و هرگاه تو به خود آگاه نگردى چگونه توانى خداى خود را شناسى ؟ ! و يا اينكه به لحاظ بعضى از مراتب معرفت اعنى معرفت به كنه گفته باشد و گرنه هيچ عاقلى به عدم امكان معرفت آن مطلقا ، تفوه نمى كند . ب در فص ابراهيمى در اينكه صفات و نسب اسمائيه بايد به ثبوت اعيان باشد گويد : ثم ان الذات لو تعرفت عن هذه النسب لم تكن الها ، وهذه النسب احدثتها اعياننا ، فنحن جعلناه بمألو هيتنا الها فلا يعرف حتى نعرف قال عليه السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه وهو اعلم الخلق بالله . اين كلام حق يك عارف است كه مفادش اين است : رب و م‌ربوب متضايف اند ، واحد المتضايفين شناخته نمى شود مگر به متضايف ديگر لذا رسول الله صلى الله عليه و آله معرفت رب را به معرفت نفس تعليق فرمود . ج روشن تر از دو مورد مذكور اين سخن او در آخر فص شعيبى كه فص حكمت قلبيه است افاده فرمود و به اين بيانش ، مقصودش از عبارت فص محمدى به خوبى معلوم مى گردد : صاحب التحقيق يرى الكثره فى الواحد كما يعلم ان مدلول الاسماء الالهيه وان اختلفت حقايقها وكثرت انها عين واحده فهذه