وعده فردا و پس فرداى تو
انتظار حشرت آمد واى تو
د
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ
وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ
« 1 »
قاضى ناصر بن عبدالله بيضاوى متوفى 685 هق در تفسير گرانقدرش به نام انوار التنزيل و اسرار التأويل در تفسير همين آيه كريمه افاده فرمود :
فيها دلاله على ان الارواح جواهر قائمه بانفسها مغائره لما يحس به من البدن تبقى بعد الموت دراكه وعليه جمهور الصحابه والتابعين و به نطقت الايات والسنن .
اين كلام بيضاوى را خيلى قدر و مرتبت است و اگر وى را در تفسيرش جز اين مطلب مهم كلامى نبود در ارزش كتابش كافى بود . گويد آيه دال است بر اينكه ارواح جواهر قائم بذات خود ، و مغاير با اين ابدان محسوس ، و بعد از مرگ باقى و دراكند ، و جمهور صحابه و تابعين بر اين عقيدت بودند ، و آيات و سنن بدان ناطقند .
ه صدوق ( رضوان الله عليه ) در حديث چهارم مجلس اول امالى به اسنادش روايت كرده است كه قيس بن عاصم گفت با جماعتى از بنى تميم به حضور رسول الله صلى الله عليه و آله رسيديم ، پس گفتم اى پيغمبر خدا به ما اندرزى بفرما تا از آن بهره بريم كه ما گروهى هستيم در بيابان بسر مى بريم ، رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 151 .