تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
اصنع بالدّنيا و بلائها فلقنوا موتاكم كلمات الفرج . تنصّب بمعنى تعرّض است يعنى دنيا بر او نموده مىشود . و در بعضى از نسخه‌ها ينصب است كه فاعل آن اللّه تعالى است و در بعضى از نسخه‌ها له ندارد . مرحوم مجلسى اول در لوامع صاحبقرانى كه شرح من لا يحضره الفقيه است در ترجمهء حديث گويد : حضرت عليه السّلام فرمودند كه هيچ مؤمنى از دار دنيا بيرون نمىرود مگر برضا و خشنودى او ؛ زيرا كه حقّ - سبحانه و تعالى - پرده را از پيش چشم او برمىدارد تا جاى خود را در بهشت ببيند و ببيند حور و غلمان و ساير چيزهايى را كه حقّ - سبحانه و تعالى - از جهت او مهيّا ساخته است ، و دنيا را نيز در نظر او درآورند به بهترين حالتى كه دنيا را مىباشد از براى كسى مثل ملك سليمان اگر « له » نباشد ؛ و بنابر نسخه‌اى كه « له » داشته باشد ، يعنى مىنمايد دنيا را به او با حسن حالاتى كه آن مؤمن را در دنيا بوده است يك وقتى . بعد از آن او را مخيّر سازند كه اگر مىخواهى كه در دنيا باشى ، ترا در دنيا احسن حالات دنيا خواهد بود ؛ و اگر اين مراتب را مىخواهى ، بگو . پس او گويد كه به چه كار من مىآيد دنيايى كه اگر ملك سليمانى باشد بلاها دارد و محنتها لازمهء اوست ؟ پس تلقين كنيد مردگان خود را در وقت مرگ ايشان به كلمات فرج ، تا ايشان زودتر از اين محنتكدهء دنيا خلاصى يابند و به آن مراتب عاليه برسند ، يا آنكه چون كلمات فرج را مىگويد درجات او عاليتر مىشود . و به همين مضمون است حديث امير المؤمنين عليه السّلام با حارث همدانى ، كه حديث سوم مجلس اول امالى جناب شيخ مفيد است ، كه امير عليه السّلام به حارث قدّس سرّه گويد : و ابشرك يا حارث لتعرفنى عند الممات و عند الصراط و عند الحوض و عند المقاسمة . « 1 » جناب ثقة الاسلام كلينى قدّس سرّه در كتاب توحيد كافى « 2 » از امام ابو جعفر ثانى جواد الائمه عليه السّلام روايت مىكند كه امام فرمود : فربنا تبارك و تعالى لا شبه له و لا ضد و لا ندو لا كيف و لا نهاية و لا تبصار بصر و محرّم على القلوب ان تمثله و على
هامش
( 1 ) - امالى مفيد ، صفحه 3 ، طبع نجف . ( 2 ) - توحيد كافى ، جلد 1 ، ص 91 مشكول .
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 92 | حسن حسن زاده آملى