جمعى همه آنان مىباشد ليكن در وجود مثالى و طبيعى از براى آن نوع افراد بسيار متصور است كه بواسطهء عوارض از هم متميز و جدا هستند .
و بايست دانست كه اين مراتب سهگانه از وجود كه براى هر حقيقتى گفتيم از هم دور و بيگانه نيستند بلكه به حكم دو قاعده محكمه حكميّه اصالت وجود و اشتراك معنوى آن ، نسبت وجود طبيعى بوجود مثالى نسبت ظل است به ذى ظل و نسبت عكس است به عاكس و نسبت فرع است به اصل ؛ و همچنين نسبت وجود مثالى و طبيعى بوجود عقلانى ابداعى نسبت ظل و عكس است بذى ظل و عاكس كه گويا وجود عقلانى را فرود آوردهاند و به صورت وجود مثالى و طبيعى برآمده است ، يا آنكه وجود طبيعى را بالا بردهاند مثالى گرديده و بالاتر رفته است و وجود عقلى گرديده ، و اين تفاوت از نظر صافى و پاكى حقيقت و يا آلودگى و تنزل بحسب اختلاف اقتضاءات نشئات عالم وجود ظهور يافته . و البته وجود مثالى و طبيعى از آثار وجود عقلى است .
و بايست دانست كه وجود عقلانى هر حقيقت را رب النّوع افراد مثالى و طبيعى آن بايد شناخت يعنى مربّى و مكمّل و صاحب عنايت بوجودات مثاليه و طبيعيه كه بمنزله سايهها و پرتوهاى او هستند مىباشد و هميشه فيض الهى از مجراى وجود عقلانى به آنان مىرسد و همين وجود عقلى ابداعى هر حقيقتى است كه در لسان شرع انور تعبير بملك موكّل گرديده مانند ملك موكل به آب و باد و غيره كه در اخبار بسيارى ذكر فرمودهاند . فى المثل انسان وجودى دارد مادّى و طبيعى كه مشهود و محسوس است ، و وجودى مثالى و برزخى دارد كه اغلب در رؤيا و خواب ديدن نمايان مىگردد ، و وجودى عقلانى صاف از آلايش حيوانى و مادى دارد كه تمام صفات انسانيت را بنحو اقدس و ارفع دارد و به نظر دقيق حقيقت انسان همان وجود عقلى ابداعى او است ، و اما وجود مثالى و طبيعى بمنزله كدرت و سفاله آن وجود است .
و چون اين مطالب خوب دانسته شد و بخاطر سپرده گرديد مىگوئيم حقيقت زمان هم كه سال و ماه و هفته و روز و شب و ساعات و دقائق است همين
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٣٢