عوالمش حىّ است و مر او را شعور است . بنابر اين باكى نيست كه زمان به حسب همان عالم خود ، كه حىّ و شاعر است ، طرف خطاب و توديع قرار گيرد .
اين بود سخن ما در اين تبصره كه زمان را ، به بيان مذكور ، اصلى مفارق است كه علّت اين زمان و روح آن است و با وى معيّت وجودى طولى دارد . و در لغت لاتين و گرك براى زمان رب النوع به نام ساتورن
Saturne
قايلاند ، و شايد اشارت به همين مطلب سامى بوده باشد .
از آنچه كه در بيان ليلة القدر تذكر دادهايم دانسته مىشود كه ليلة القدر را ، به حسب نشأهء عنصرى ، زمانى ، افراد متشابه و متماثل در يك سال و يا در يك ماه بوده باشد ؛ مثلا در يك ماه مبارك رمضان ، به حسب اختلاف آفاق ، در يكى از آفاق شرقيه ، مثلا هند ، شبى بيست و سوم ماه مبارك رمضان باشد ، كه به حسب روايات اهل بيت عصمت و طهارت ليلة القدر است ، و حال اين كه شب قبل آن در يكى از آفاق غربيه آن مثلا ايران شب بيست و سوم ماه مبارك بوده است ، كه در آفاق ايران رؤيت هلال ماه مبارك يك شب قبل از هند به وقوع پيوسته است ، كه هر دو شب ليلة القدر است و به حسب آفاق متعدد است به تعدّد ظلّى و زمانى .
چنان كه هر يك از انواع عالم مادّه و مدّت را وجود متفرّد عقلانى است كه باذن اللّه مدير و مدبّر افراد متكثر عنصرى نوع خود است و همهء آنها را در حضانت خود دارد ، و در شرع مقدس ، از آن تعبير به ملك موكّل شده است ؛ له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من امر اللّه .
و بدان كه مراتب نظام هستى را بر تثليث فرمودهاند ، كه عقل كل و نفس كل و عالم طبيعت بوده باشد . و از اين سه عالم به عبارات گوناگون تعبير نمودهاند .
صاحب اسفار در چندين موضع آن بر اين مبنا سخن گفته است و همچنين صاحب فصوص و فتوحات و ديگر از اعاظم علما . و ما ، در اين مقام ، به نقل حديثى شريف ، كه از غرر احاديث مروى از صادق آل محمد - صلوات اللّه عليهم - است ، تبرّك مىجوييم . و آن اينكه عزيز نسفى در انسان كامل گويد :
« اين سخن جعفر صادق است عليه السّلام ان اللّه تعالى خلق الملك على مثال