هو » با « على » ، و « ماه » با « ولى » ؛ عارف شبسترى گويد :
نبى چون آفتاب آمد ولى ماه / مقابل گردد اندر لى مع اللّه ؛ و مثال در جمله : « اوّل من آمن » با « على بن ابى طالب » . لذا زبر و بيّنه الف ، كه از حروف نورانى است ، هر دو على است .
و هر حرفى كه زبر و بيّنه آن با هم مساوى باشند ، آن حرف را كامل نامند ؛ چون « ا » كه دانسته شد ، و چون « س » كه از حروف نورانى است و زبر ملفوظى آنكه « س » است شصت است و بيّهء آنكه « ين » است شصت است ، لذا « س » را حرف انسان كامل گفتهاند . امين الاسلام طبرسى ، در مجمع البيان ، در تفسير يس ، گويد :
و روى عن الكلبى انه قال هى بلغة طىّ يا انسان .
و نيز گويد : و قيل معناه يا انسان عن ابن عباس و اكثر المفسّرين .
و نيز گويد : روى محمد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السّلام قال ان لرسول اللّه اثنى عشر اسما خمسة فى القرآن محمد و احمد و عبد اللّه و يس و نون .
و نيز گويد : يس معناه يا محمد ، عن سعيد بن جبير و محمد بن الحنفية .
و نيز گويد : و قيل معناه يا سيّد الاوّلين و الآخرين .
و نيز گويد : و قيل هو اسم النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، عن على بن ابيطالب و ابى جعفر عليهما السّلام و قد ذكر الرواية فيه قبل .
و سرّ اين همه اقوال همان است كه گفتيم « س » حرف انسان كامل است . و اين اقوال هم مشير به يك حقيقتاند . شيخ اجل حافظ رجب برسى ، در مشارق الانوار « 1 » آورده است كه قال امير المؤمنين عليه السّلام : انا باطن السين و انا سر السّين .
و از آنچه گفتهايم دانسته مىشود كه بيّنات تطبيق ملفوظى اسماء حروف است با حذف حرف اول مر تمام عدد اسم ديگر را ؛ به اين معنى كه بقيه مساوى مر تمام عدد لفظ ديگر باشد ، خواه اين تطابق در يك لفظ باشد خواه در زياده ، اعنى چه تطابق در يك كلمه باشد و يا در جمله . مثال در يك لفظ چون تطابق بينهء
هامش
( 1 ) - مشارق الانوار ، صفحه 211 طبع بمبئى .