تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
زانكه اين اسما و الفاظ حميد * از گلابه‌ى آدمى آمد پديد
علّم الاسما بد آدم را امام * ليك نى اندر لباس عين و لام
چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه * گشت آن اسماى جانى رو سياه
كه نقاب حرف و دم در خود كشيد * تا شود بر آب و گل معنى پديد
پس بدان كه قرآن ، اگرچه يك حقيقت است ، امّا آن را به حست نزول مراتب بسيار است ، و به لحاظ مراتب اسامى گوناگون ، و در هر نشأه اسمى خاص مطابق آن نشأه دارد ؛ چنان‌كه انسان كامل يك حقيقت است و آن را اطوار و مقامات و درجات بسيار است ، و در هرطور و مقام اسمى خاص دارد . قرآن در عالمى مجيد ناميده مىشود ، در عالمى عزيز ، و در عالمى علىّ حكيم ، و در عالمى كريم ، و در عالمى مبين ، و در عالمى حكيم . و اينها اسامى است كه در قرآن از آنها اسم برده شد ، و آن را هزاران اسم است كه شنيدن آنها با اين گوش سر امكان ندارد ؛ وانگهى ؛
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
و اگر در عالم عشق حقيقى و محبت الهى داراى گوش باطنى هستى ، توانى آن نامها را بشنوى و آن اطوار را بنگرى . بدان كه يك شئ را مىشود كه چندين وجود باشد ، از قبيل وجود عينى و وجود ذهنى و وجود لفظى و وجود كتبى . به قول متأله سبزوارى در لئالى منظومه .
و تلك عينى و ذهنى طبع * ثمت لفظى و كتبى وضع
و هر يك از اين وجودات را نيز مراتب عديده است مثلا وجود عينى را طبيعى و مثالى و نفسى و عقلبى و غيرهاست ، و باز هم اين مراتب ، به حسب دو قوس نزول و صعود ، ذو مراتب است ؛ و وجود ذهنى را نيز به بودن در أذهان عاليه و در اذهان سافله ، و در اذهان آدميان نيز به حسب بودن در عاقله و در وهم و در خيال و حس مشترك مراتب است . تبصرة اين كه وهم را قوهء مستقل در قبال عاقله آورده‌ايم بنابر حكمت رائج مشاء است كه ادراكات را چهار نوع گفته‌اند ؛ و انواع چهارگانهء ادراك عبارت از
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 159 | حسن حسن زاده آملى