است ، رنگ گرفته است . مثل باران كه صاف و زلال و شيرين نازل مىشود ؛ امّا وقتى به زمين رسيد ، با گلها و لاى و لجنها و با گياهها و اماكن آميخته شد و حشر پيدا كرد و الفت يافت ، بر اثر اين الفت و معاشرتش به رنگ آن خاك و آن نهر و آن گياه درمىآيد . مثلا اگر زمين شورهزار است ، مىبينيم آب باران شيرين شور شده است ؛ و اگر زمين رنگى دارد و اگر گياهى طعمى دارد ، بدان رنگ و بدان طعم در آمده است ؛ و الّا خود آب صاف و زلال به زمين آمده است .
در باب دهم مصباح الشريعه آمده است كه و لتكن صفوتك مع اللّه تعالى فى جميع طاعاتك كصفوة الماء حين انزله من السماء ؛ يعنى صفاى تو با خداى تعالى در همهء طاعات تو مانند صفاى آب باشد زمانى كه خداوند آن را از آسمان فرو مىبارد .
اين اشخاص و افراد مثل اين كانالها هستند . آنچه از خداوند است همه صاف و زلال است . او آنچه را كه مىدهد ، همه طاهر و پاك است ؛ ما بد پيوند مىدهيم ، ما بد تلفيق مىكنيم ، در ما رنگ مىگيرد .
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
« 1 » اين آب منزل از آسمان ، چون به اين واديها رسيد ، مقدار و حدّ پيدا مىكند و رنگ مىگيرد .
بارى ، سخن در اين بود كه انسان آگاه عبادت را براى طلب بهشت و دورى از دوزخ انجام نمىدهد .
چونكه اندر هر دو عالم يار مىبايد مرا * با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چه كار
عبادت آن لذت روحانى است كه انسان در تعقلش بلكه ، فوق مقام تعقل ، در شهودش مىيابد . انسان كامل و آگاه چرا خودش را به لذيذ ناپايدار محدود و مقيد كند ؟ او چرا به دنبال لذت ابدى جاويدانى غير متناهى نبوده باشد ؟
عارف ربّانى ، ملا عبد الصّمد همدانى در بحر المعارف از كتاب فردوس العارفين نقل كرده است كه :
قال امير المؤمنين - عليه السّلام - : العارف اذا خرج من الدنيا لم يجده
هامش
( 1 ) - رعد 13 : 17 .