بكمال از او صادر نشود . و كمال اسب اين است كه سوارى خوبى براى انسان باشد ، و چون از اين فعل و كمال سقوط كند همسر حمار گردد ، بر وى پالان نهند و او را بار كشند . و يا سيف ، كه او را فعلى خاص است كه كمال او در آن است . و چون شمشير از كمالش بيفتد ، نعل چارپا گردد . بارى ، شمشير پولادين تا به كمالش است لايق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر كمر يك سلحشور جنگآور بسته است ، و چقدر قدر و قيمت دارد . حالا ، اگر اين شمشير از كمال خود ساقط شد ، او را موريانه خورد و زنگ زد و فاسد شد ، پارهء فلزى است كه به كنارى انداخته مىشود ، تا در دست يك آهنگر عادى مىافتد و نعل چارپايى مىشود . ببين از كجا به كجا رسيده است ؟
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ .