خود او به كلى زايل شود تا صورت دوم را بپذيرد مثلا آب هوا شود و يا هوا آب گردد . و نيز اگر بر فلزى و يا جسم ديگرى مثلا مومى و چوبى و لاكى نقشى رسم نموده ايم و نامى حك كرده ايم اگر در همان جهت كه نقش دارد نقش و نام ديگر بخواهد بپذيرد بايد نقش اولى به كلى باطل شود تا دومى خوانا گردد اما حقيقتى كه بنام روان و جان و عقل و نفس ناطقه و روح و قلب و از اين قبيل اسماء در ما وجود دارد صور حقائق در او منقش مىشود بدون اينكه صورت اولى زايل گردد و يا صور در هم و بر هم و مختلط گردند پس اين حقيقت وراى جسم و جسمانى است و از عالم وراى طبيعت است و از اينجا روشن مىشود معنى كريمه و كل انسان ألزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقيه منشورا اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا ( 15 و 16 سوره بنى اسرائيل ) و نيز روشن مىشود معنى كريمه
وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
( الكهف آيه 48 ) و بخصوص در ذيل آيه اخير كه فرمود و وجدوا اما عملوا حاضرا دقت بسزا شود تا دانسته شود كه علم و عمل عرض نيستند بلكه جوهرند و هر دو عين حقيقت گوهر انسان ميشوند .
نكته : نفس انسانى مستعد قبول علم از جواهر عقول مىكند و هيچ حجابى از جانب آنان نيست حجاب از قابل است چون حجاب مرتفع شود و نفس بصفت تخليه متصف شود مقام تحليه كه متحلى شدن به حقائق انوار ملكوتيه است براى او حتم است :
سعدى حجاب نيست تو آيينه پاك دار
زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
و نفس انسانى چون به نيروى علم و نور حضور و مراقبت قوى شد