تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
حرف حق درباره مشاء همانست كه مرحوم آخوند در اول شواهد ربوبية گفته است : تفريع فلاتخالف بين ما ذهبنا اليه من اتحاد حقيقة الوجود و اختلاف مراتبها بالتقدم و التاخر و التأكد و الضعف ، و بين ما ذهب اليه المشائون اقوام الفيلسوف المقدم من اختلاف حقائقها ، عندالتفتيش ( ص 5 ط 1 ) . اين تحقيق و تفتيش ، صائن الدين على ابن تركه را بر اين امر كشاند كه در چند جاى تمهيد القواعد ، مشاء را به متقدم و متأخر قسمت كرد و متقدمين را موافق با مبناى قومى انوار عرفانى ، و حقائق اصيل حكمت متعاليه معرفى كرده است ، و آراء فائل را به متأخرين نسبت داده است از آن جمله در صفحه 15 و 24 طبع اول آن . در اين موضوع در رساله علم كه در دست تصنيف و تنظيم است تحقيقاتى داريم فتدبر حق التدبر . و آنان كه به اصالت ماهيت حرف زده اند ، و يا اكثر كسانى كه در خلق و خالق تكلم عاميه دارند ، در علم بارى تعالى به غير ، افضح حالا و أسوأ مقالا هستند . و جاى بسيار تعجب است كه قائلان بدين أصال‌ت چه گونه آرامش خاطر در توحيد و اصول معارف مبتنى بر متفرع بر آن يافته اند . و از همه شگفت تر اين كه بعضى از مكثرين در كلام قائل است كه علم از مقوله اضافه است . در بيان مطلب و رسيدن به واقع آن نخست بايد در تعريف علم و شناسايى آن بحث كرد و تحقيق نمود . به علت اين كه تعريف علم چنان كه در افواه اكثرى رائج است كه « : العلم هو الصورة الحاصلة من الشى فى العقل » موجب عدول از مسير عدل شده است و تعريف علم ارفع و اجل از آنست و رساله ياد شده متكفل تحقيق آنست . فارابى علم بارى تعالى به غير را ، به نحو علم حصولى ارتسامى نفى مىكند كه علم بارى به غير چون علم ما به امور محسوسه به تقرير فلسفه رائج ، كه از انفعال و ارتسام اذهان ما به حضور صور آنها و از علم به صور علم به آنها حاصل مىشود كه صورت مرآة خارج باشد