كه آن چيز وجود يافت پس خداوند اراده كرده است .
بيان : اين فص در علم بارى تعالى به ماسوايش ، و در اقسام قبل و بعد است . در اين فص از علم حق سبحانه بذاتش كه سبب علم او به غيرش است ، علم او را به ماسوايش اثبات مىكند . و در فص بعد علم واجب را به ذاتش . و سزاوار اين بود كه اين فص بعد از فص آتى ذكر شود كه علم بذات كه سبب است مقدم است بر علم به غير كه مسبب است . بدين سبب استظهار مىشود كه اين تقديم و تأخير از تصرفات نساخ باشد چنان كه در همين فصوص طبع بيروت 1396 ه ، در تقديم و تأخير فصوص اعمال سليقه و تصرفى نادرست شده است كه درست در مراد فصوص و ترتيب رساله فصوص و شرح فارابى بر آن ، تأمل و دقت نشده است .
در علم واجب به غيرش ، آراى مختلف است و رد و ايراد بسيار . اين كمترين گويد : در مباحث سالفه مبرهن شده است كه وجودى و موجودى جز حق سبحانه و مظاهر او نيست ، و هر چه كه بر آن اسم سوى اطلاق و اعتبار مىشود از جهت انغمار معتبر در اعتبارات و امور اعتبارى ، و غفلت وى از يك حقيقت و اطوار آن حقيقت است . و اين مطلب شريف عبارت أخراى وحدت شخصيه وجود است كه مرزوق متالهان راسخ در معارف حقه است هوالاول والاخر و الظاهر والباطن .
آن نيكبختى كه بدين رتبه عليا ارتقاء جست و از اين مأدبه الهيه متنعم شده است ، مىداند كه هستى عين حيات و علم است كه الوجود حيوة تفور . و شئون اطوار آن حجاب نيست ، و جميع عوالم وجود از حيطه هستى كه حيات و علم محض است بدر نيست و هر كجا اين سلطان است همه اسماء عليا و صفات حسنى در موكب همايون او هستند . لذا متن حقيقت هستى از مجرد و مادى ، و از كلى و جزئى همه در نزد حقيقة الحقائق حاضرند ، و حق سبحانه عالم به عين ذات خارجى آنهاست كه متن أعيان خارجى عين علم و معلوم است كه شهود عين وجود
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥١٣