دل مانند چشمه اى است و سر چشمه عالم ملكوت است تو راه آب از درون چشمه انباشته و راهى چند از بيرون گشاده و آبهاى تيره مى آيد و در چشمه فاسد مىشود اگر اينراهها بخلوت و عزلت مسدود سازى و آب فاسد بنفى خواطر بيرون كنى و راه برياضت بگشائى دل تو مجمع و منبع آب حيات شود و از نفس تو دلهاى مرده زنده گردد و به زبان حال گويى :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندران ظلمت شب آب حياتم دادند
بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند
باده از جام تجلى صفاتم دادند
اين نحوه ادراك برگشت به مقدار سعه وجودى هر كس و بفراخور استعداد عين او است كه در حقيقت عين نور علم ابداعى او است چه وجود علم دو شادوش يكديگرند و دانستى كه عين نفس و ذات وى آنچه را يافته به حكم اتحاد عاقل بمعقول با وى متحد گردد و چون عنت الوجوه للحى القيوم لذا ارتباطى بى تكليف بى قياس هست رب الناس را با جان ناس كه همه روابط محض و شئون ذاتند و امكان آنها فقر نورى است كه در ضمن مطالب گذشته بدان اشاراتى شد . انما هو محض الوجود العينى و صرف النور و التحصل الخارجى لايمكن للعقل ملاحظته الا بحسب ما يقع عليه من أشعة فيضه ( اسفار ط 2 ج 2 ص 302 ) .
بدين ارتباط و اتحاد ، مولى صدرا در فاتحه پنجم مفاتيح الغيب اشارت كرده است كه گفت : ان معرفة الشى من حيث هى معرفته ليست شيئا غيره .
و به همين معنى خود فارابى در فص بيست و چهارم گفته بود : كل مدرك متشبه من جهة بما يدركه تشبه التقبل و الاتصال .
و شيخ رئيس در فص 27 نمط چهارم اشارات درباره اول تعالى فرموده است : ولا اشارة اليه الا بصريح العرفان العقلى . و نيز در فص