همانطور كه در حديث مذكور آمده است اين گونه ادراك حالى از حالات است و اين حال از حيطه قال خارج است :
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
اكثرى مردم بايد اين حال را در تحت توجه اهل حال بدست آورند تا بر سر لم اعبد ربا لم أره ، و امثال آن برسند كه اين مقام غايت قصواى مسير تكاملى نوع انسان و ثمره شجره وجود آنست . اين رؤيت از طريق استدلال فكرى فقط حاصل نمى شود ، اين رؤيت همان لقاء الله است كه روزى اوحدى از مردم مىشود ، و اكثرى در حجابند كلا انهم عن ربهم يؤمئذ لمحجوبون ( مطففين 16 ) .
عاشقى كار شير مردانست
سخره كودكان معبر نيست
اوفتادن در آتش سوزان
جز كه در عهده سمندر نيست
اين رؤيت لقاء خاصى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در حديث دجال فرمود : ان احد كم لن يرى ربه حتى يموت ( فص محمدى فصوص الحكم ابن عربى ، شرح قيصرى بر آن 483 ) .
اين رؤيت اختصاص به اين نشأه ندارد ، وقف قومى خاص نيست . و به حكم وجوه يؤمئذ ناضرة الى ربها ناظرة ، براى يك سلسله از وجوه اين رؤيت و تجلى كه عبارت أخراى لقاء الله است ، در قيامت كه كشف غطاء از بصر مىشود ، به كمالش مى رسد . و براى بعضى از آحاد به حكم لو كشف الغطاء لما از ددت يقينا تفاوتى پيش نمى آيد .
رؤيت بصرى را از رؤيت و تجلى قلبى تميز بايد داد . وجود غير متناهى را عقول نتواند احاطه كند ولايحيطون به علما تا چه رسد به ابصار . رؤيت را در مادى و مجرد به كار مىبرند ، و در ذات و صفت استعمال مى كنند .
صدوق در كتاب توحيد باسنادش از محمد بن فضيل روايت كرده