تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
گذشته دانسته شد كه نفس ناطقه مجرد است ، مجردى قائم به ذات خود نه چون معانى و مفاهيم كليه ذهنى ، هر چند در معانى و مفاهيم نيز تأمل بسزا لازم است كه بحث آن را در كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول تحقيق و تقرير كرده ايم . و نيز دانسته شد كه هر مجرد قائم بذات خود عقل و عاقل و معقول است . حال گوئيم كه چون تعلق نفس از بدن عنصرى گرفته شود ، به حكم لقد كنت فى غفلة عن هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد ( ق 23 ) تيزبين گردد . بلكه اين معنى براى كاملان در مراقبت و حضور ، مرز وقان به مقام شهود ، در همين نشأه نيز دست دهد . و به تعبير ثقة الاسلام كلينى قدس سره در كافى در بيان خطبه حضرت و صى اميرالمؤمنين عليه السلام در جوامع توحيد ( ص 106 ج 1 معرب ) : ان القلوب تعرفه بلاتصوير ولااحاطة ، كه گاهى در اطوار سير عرفانيشان وحدت بينند و گويند :
چون يك وجود هست و بود واجب و صمد
از ممكن اين همه سخنان فسانه چيست
و گاهى كثرت بينند و گويند :
اى آسمان واى زمين ، اى آفتاب آتشين
اى ماه و اى استارگان من كيستم من كيستم
و گاهى وحدت در كثرت بينند و گويند :
اسم فراوان و مسمى يكى است
آب يكى كوزه و جام و سبوست
و گاهى كثرت در وحدت بينند و گويند :
همه يارست و نيست غير از يار
واحدى جلوه كرد و شد بسيار