شنب غازانى مذكور شارح فصوص فارابى در ابتداى اين فص گويد : لما كان مذهب اهل الحق و هم الاشاعرة إنا لله تعالى يجوز أن يرى فالشيخ اراد أن يبين ماهو مذهب اهل الحق . انتهى ملخصا .
ولى از آنچه كه در مذهب اشاعره دانسته شد به خوبى معلوم است كه حكيمى چون معلم ثانى قائل بگزاف در سلسله اثر و مؤثر و سبب و مسبب نيست . از ظاهر گفتار شنب غازانى پيدا است كه خود اشعرى است و ميخواهد اكبر فلاسفه ، اسلام را اشعرى معرفى كند .
بعضى از مترجمين فصوص كه سرتاسر ترجمه وى به اقتضاء و اقتداى از شرح شنب غازانى است و بديعى ندارد ، گويد « : مصنف با آنكه بايد طريق حكماء را تأييد كند بنابر مذاب اشاعره سخن گفت و رؤيت حق تعالى را جائز دانسته است و مى خواهد آن را ثابت كند » . با اينكه فارابى در فص چهاردهم و فص شصتم در اسباب و مسببات سخن راند ، و در اين فص ادراك را مقدمه مطلب قرار داد ، و از ادراك عبد و تجلى حق جل و على قائل به رؤيت شده است . رؤيتى را كه فارابى مى گويد با رؤيتى كه اشاعره مى پندارند ، فقط اشتراك لفظى دارند .
معتزله در مقابل اشاعره ، رؤيت را مطلقا انكار دارند . و اشاعره قائل برؤيت اند آن هم رؤيتى با ديدگان . ولى به منطق وحى و بيان اهل عصمت و طهارت ، و مبناى رصين اهل برهان ، و منهل رحيق ارباب عرفان ، نه آنست و نه اين بلكه امر آخرى وراى آن دو است مانند جبر و تفويض و امر بين الامرين .
ديدنش با ديدگان محال است كه ابصار بدون احاطه صورت نپذيرد والله من ورائهم محيط ، لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار
به بينندگان آفريننده را
نبينى مرنجان دو بيننده را
( فردوسى )
فى الكافى عن الصادق عليه السلام ( ج 1 معرب ص 73 ) : يا ابن آدم