است ، اما اين شخص مورد عتاب كيست ؟ در آن اختلاف نظر است :
مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه :
عدهاى از سران قريش مانند « عتبة بن ربيعه » ، « ابوجهل » ، « عباس بن عبد المطلب » ، و جمعى ديگر ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند ، و پيامبر مشغول تبليغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود ، و اميد داشت اين سخنان در دل آنها مؤثر شود ( و مسلماً اگر اين گونه افراد اسلام را مىپذيرفتند ، گروه ديگرى را به اسلام مىكشاندند و هم كارشكنىهاى آنها از ميان مىرفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود ) در اين ميان « عبداللّه بن ام مكتوم » كه مرد نابينا و ظاهراً فقيرى بود وارد مجلس شد ، و از پيغمبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد ، و پيوسته سخن خود را تكرار مىكرد و آرام نمىگرفت ؛ زيرا دقيقاً متوجه نبود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با چه كسانى مشغول صحبت است .
او آن قدر كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله را قطع كرد كه حضرت صلى الله عليه و آله ناراحت شد ، و آثار ناخشنودى در چهرهء مباركش نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب پيش خود مىگويند : پيروان محمّد صلى الله عليه و آله نابينايان و بردگانند ، و لذا از « عبداللّه » روى برگرداند ، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد .
در اين هنگام ، آيات فوق نازل شد ( و در اين باره پيامبر صلى الله عليه و آله را مورد عتاب قرار داد ) رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از اين ماجرا « عبداللّه » را پيوسته گرامى مىداشت ، و هنگامى كه او را مىديد مىفرمود :
مَرْحَباً بِمَنْ عاتَبَنِى فِيْهِ رَبِّى :
« مرحبا به كسى كه پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد » و سپس به او مىفرمود : « آيا حاجتى دارى آن را انجام دهم » ؟
و پيامبر صلى الله عليه و آله دو بار او را در غزوات اسلامى در « مدينه » جانشين خويش قرار داد . « 1 »
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 17 ، ص 76 ؛ « جامع البيان » ، ج 30 ، ص 65 ؛ « قرطبى » ، ج 19 ، ص 211 .