( ( 11 ) ) ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً ( ( 12 ) ) وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً ( ( 13 ) ) وَ بَنِينَ شُهُوداً ( ( 14 ) ) وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً ( ( 15 ) ) ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ( ( 16 ) ) كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً ( ( 17 ) ) سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
مرا با كسى كه او را خود به تنهائى آفريدهام واگذار !
همان كس كه براى او مال گستردهاى قرار دادم .
و فرزندانى كه همواره نزد او ( و در خدمت او ) هستند .
و وسائل زندگى را برايش فراهم ساختم !
باز طمع دارد كه بيفزايم !
هرگز ! چرا كه او به آيات ما دشمنى مىورزد !
و به زودى او را مجبور مىكنم كه از قلّهء زندگى بالا رود !
شأن نزول :
خدا وليد را بكشد !
براى اين آيات دو شأن نزول ذكر شده است :
1 - قريش در « دار الندوة » ( مركزى در نزديكى مسجد الحرام كه براى مشورت در مسائل مهم ، در آن جمع مىشدند ) اجتماع كردند ، « وليد » ( مرد معروف و سرشناس مكّه كه مشركان ، به عقل و درايت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مىپرداختند ) رو به آنها كرده گفت : شما مردمى هستيد داراى نسب و الا ، و عقل و خرد ، و عرب از هر سو به سراغ شما مىآيند ( براى زيارت خانه كعبه و غير آن ) دربارهء ادعاى پيامبرى محمّد صلى الله عليه و آله از شما مىپرسند و پاسخهاى مختلفى از شما مىشنوند حرف خود را يكى كنيد .