تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
( 29 ) فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ ( 30 ) أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ ( 31 ) قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ ( 32 ) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ( 33 ) أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لايُؤْمِنُونَ ( 34 ) فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ پس تذكر ده ، كه به لطف پروردگارت تو كاهن و مجنون نيستى ! بلكه آنها مىگويند : « او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مىكشيم » ! بگو : « انتظار بكشيد كه من هم با شما انتظار مىكشم ( شما انتظار مرگ مرا ، و من انتظار نابودى شما را با عذاب الهى ) » ! آيا عقلهايشان آنها را به اين اعمال دستور مىدهد يا قومى طغيانگرند ؟ ! يا مىگويند : « قرآن را به خدا افترا بسته » ؟ ! ولى آنان ايمان ندارند . اگر راست مىگويند سخنى همانند آن بياورند ! شأن نزول :

تو نه كاهنى ، نه شاعر و نه مجنون

در روايتى آمده است : « قريش » در « دار الندوة » « 1 » اجتماع كردند ، تا براى جلوگيرى از دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه خطر بزرگى براى منافع نامشروع آنها محسوب مىشد ، بينديشند . يكى از مردان قبيلهء « بنىعبدالدار » گفت : ما بايد منتظر باشيم كه او بميرد ؛ زيرا به هر حال او شاعر است و به زودى از دنيا خواهد رفت ، همان گونه كه « زهير » و
هامش
( 1 ) « دار الندوة » خانهء « قصى بن كلاب » جد معروف عرب بود ، كه براى مشاوره در امور مهم ، در آن جمع مىشدند ، و به مشورت مىپرداختند ، اين خانه در كنار خانهء خدا قرار داشت ، و در آن به سوى « كعبه » باز مىشد ، و مركزيت آن براى مجالس مشاوره ، از زمان خود « قصى بن كلاب » بود ( « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 ، ص 132 ، و ج دوم ، ص 124 ) .