( 14 ) فَإِلَّمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
شايد ( ابلاغ ) بعض آياتى را كه به تو وحى مىشود ، ترك كنى ( و به تأخير اندازى ) ؛ و سينهات از اين جهت تنگ ( و ناراحت ) شود كه مىگويند : « چرا گنجى بر او نازل نشده ؟ ! و يا چرا فرشتهاى همراه او نيامده است ؟ ! » ( نگران مباش ! چرا كه ) تو فقط بيمدهندهاى ؛ وخداوند ، نگاهبان و ناظر بر همه چيز است ( ؛ و به حساب آنان مىرسد ) !
آيا مىگويند : « او به دروغ اين ( قرآن ) را ( به خدا ) نسبت داده ( و ساختگى است ) » ! بگو : « اگر راست مىگوئيد ، شما هم ده سورهء ساختگى همانند اين قرآن بياوريد ؛ و تمامكسانى را كه مىتوانيد - غير از خدا - ( براى اين كار ) دعوت كنيد » !
و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند ، بدانيد ( قرآن ) تنها با علم الهى نازل شده ؛ و هيچ معبودى جز او نيست ! آيا با اين حال ، تسليم مىشويد ؟
شأن نزول :
درخواست برادرى با على عليه السلام
براى آيات فوق دو شأن نزول نقل شده ، كه ممكن است هر دو صحيح باشد :
نخست اين كه ، گروهى از رؤساى كفار « مكّه » نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده گفتند : اگر راست مىگوئى كه پيامبر خدا هستى ، كوههاى « مكّه » را براى ما طلا كن ! و يا فرشتگانى را بياور كه نبوت تو را تصديق كنند ! آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت . « 1 »
شأن نزول ديگرى ، از امام صادق عليه السلام نقل شده ، و آن اين كه : پيامبر به على عليه السلام فرمود : من از خدا خواستهام ميان من و تو برادرى بر قرار سازد ، و اين درخواست قبول شد ، و نيز خواستهام تو را وصى من كند ، اين درخواست نيز اجابت گرديد ، هنگامى كه اين سخن به گوش بعضى از مخالفان رسيد ( از روى عداوت و دشمنى ) گفتند : به خدا سوگند يك مَن خرما در يك مشك خشكيده ، از آنچه محمّد صلى الله عليه و آله از
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيهء مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 9 ، ص 103 و 104 .