مردم با ما قطع رابطه كردهاند ، چه بهتر كه ما هم از يكديگر قطع رابطه كنيم ( درست است كه ما گنهكاريم ، ولى بايد از گناهكار ديگرى خشنود نباشيم ) .
آنها چنين كردند ، به طورى كه حتى يك كلمه با يكديگر سخن نمىگفتند ، و دو نفر از آنان با هم نبودند ، سرانجام پس از پنجاه روز توبه و تضرّع به پيشگاه خداوند ، توبهء آنان قبول شد ، و آيهء فوق در اين زمينه نازل گرديد . « 1 »
* * *
( ( 122 ) ) وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
و شايسته نيست مؤمنان همگى ( به سوى ميدان جهاد ) كوچ كنند ؛ چرا از هر گروهى از آنان ، طايفهاى كوچ نمىكند ( و طايفهاى در مدينه بماند ) ، تا در دين ( و احكام اسلام ) آگاهى يابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود ، آنها را بيم دهند ؟ ! شايد ( از مخالفت فرمان پروردگار ) بترسند ، و خوددارى كنند !
شأن نزول :
وجوب تحصيل علوم دينى
مرحوم « طبرسى » در « مجمع البيان » ، از « ابن عباس » چنين روايت كرده است :
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ميدان جهاد حركت مىكرد ، همهء مسلمانان به استثناى منافقان و معذوران ، در خدمتش در حركت بودند ، اما پس از آن كه آياتى در مذمت منافقان نازل شد ، و مخصوصاً متخلفان جنگ « تبوك » را به باد ملامت گرفت ، مؤمنان را بيش از پيش مصمم به شركت در ميدانهاى جهاد كرد ، حتى در جنگهائى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله شخصاً شركت نمىكرد ، ( سريهها ) ، همگى به سوى
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيهء مورد بحث ؛ « سفينة البحار » ، و « تفسير ابوالفتوح رازى » ؛ « بحار الانوار » ، ج 21 ، ص 218 ، 219 و 220 ؛ « تفسير على بن ابراهيم قمى » ، ج 1 ، ص 296 و 297 ؛ « تفسير طبرى » ، ذيل آيهء مورد بحث و . . .