صورت مركبهاى آنها بزن ، و آنها را دور كن ، « حذيفه » چنين كرد .
هنگامى كه ، پيامبر صلى الله عليه و آله بدون خطر از « عقبه » گذشت ، به « حذيفه » فرمود : آنها را نشناختى ؟
عرض كرد : نه ، هيچ يك از آنها را نشناختم .
پس از آن ، رسول خدا صلى الله عليه و آله نام همهء آنها را براى او برشمرد .
« حذيفه » عرض كرد : حال كه چنين است ؛ چرا گروهى را نمىفرستى آنها را به قتل برسانند ؟
فرمود : « دوست ندارم عرب بگويد : هنگامى كه « محمّد » به وسيلهء يارانش پيروز شد ، به كشتن آنها پرداخت » ! « 1 »
اين شأن نزول از امام باقر عليه السلام نقل شده ، و در كتب متعددى از حديث و تفاسير نيز آمده است .
در شأن نزول ديگرى مىخوانيم : گروهى از منافقان ، هنگامى كه موضع پيغمبر صلى الله عليه و آله را در برابر دشمن در « تبوك » مشاهده كردند ، از روى تمسخر گفتند : اين مرد گمان مىكند ، قصرهاى « شام » و دژهاى نيرومند « شاميان » را تسخير خواهد كرد ، چنين چيزى محال است ، محال .
خداوند ، پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد راه را بر اين گروه ببندند ، سپس آنها را صدا زده ملامت كرد ، و فرمود : شما چنين و چنان گفتيد ، آنها عذر آوردند ، كه ما قصد و غرضى نداشتيم ، مزاح و شوخى مىكرديم ، و بر اين موضوع سوگند ياد كردند ! « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » ، ج 21 ، ص 196 ؛ « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث .
( 2 ) « بحار الانوار » ، ج 21 ، ص 196 و 197 ؛ « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث .