( 65 ) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ( ( 66 ) ) لاتَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمينَ
منافقان از آن بيم دارند كه سورهاى بر ضدّ آنان نازل گردد ، و آنها را از اسرار درون قلبشان خبر دهد . بگو : « استهزاء كنيد ! خداوند ، آنچه را از آن بيم داريد ، آشكار مىسازد » !
و اگر از آنها بپرسى : ( « چرا اين اعمال خلاف را انجام داديد ؟ ! » ) ، مىگويند : « ما بازى و شوخى مىكرديم » ! بگو : « آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مىكرديد » ؟ !
( بگو : ) عذرخواهى نكنيد ( كه بيهوده است ؛ چرا كه ) شما پس از ايمان آوردن ، كافر شديد .
اگر گروهى از شما را ( به خاطر توبه ) مورد عفو قرار دهيم ، گروه ديگرى را عذاب خواهيم كرد ؛ زيرا مجرم بودند !
شأن نزول :
توطئهء قتل پيامبر صلى الله عليه و آله
براى آيات فوق ، شأن نزولهاى متعددى نقل شده ، كه همه مربوط به كارهاى منافقان ، پس از جنگ « تبوك » است .
از جمله اين كه : گروهى از منافقان در يك جلسه سرّى ، براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه كردند كه ، پس از مراجعت از جنگ « تبوك » ، در يكى از گردنههاى سر راه ، به صورت ناشناس كمين كرده ، شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را رم دهند ، و بدين گونه حضرت را به قتل برسانند .
خداوند پيامبرش را از اين نقشه ، آگاه ساخت ، و او دستور داد : جمعى از مسلمانان مراقب باشند ، و آنها را متفرق سازند .
زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن « عقبه » ( گردنه ) رسيد ، « عمّار » ، مهار مركب پيامبر صلى الله عليه و آله را در دست داشت ، و « حذيفه » از پشت سر آن را مىراند ، در اين هنگام ، گروه منافقان ، كه صورتهاى خود را پوشانده بودند فرا رسيدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله به « حذيفه » فرمود : به