روزى در كنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پيامبر صلى الله عليه و آله حديث نقل مىكرد ، ناگهان مردى كه عِمامهاى بر سر داشت و صورت خود را پوشانيده بود نزديك آمده و هر مرتبه كه « ابن عباس » از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله حديث نقل مىكرد ، او نيز با جملهء « قالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله » حديث ديگرى را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىنمود .
« ابن عباس » او را قسم داد تا خود را معرفى كند ، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم ! هر كس مرا نمىشناسد ، بداند من « ابوذر غِفارى » هستم ، با اين گوشهاى خودم از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم - و اگر دروغ بگويم هر دو گوشم كَر باد - و با اين چشمان خود اين جريان را ديدم - و اگر دروغ بگويم هر دو كور باد - كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
عَلِىٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَ قاتِلُ الْكَفَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ :
« على عليه السلام پيشواى نيكان است ، و كشندهء كافران ، هر كس او را يارى كند ، خدا ياريش خواهد كرد ، و هر كس دست از ياريش بردارد ، خدا دست از يارى او برخواهد داشت » .
سپس « ابوذر » اضافه كرد : اى مردم ! روزى از روزها با رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نماز مىخواندم ، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد ، ولى كسى به او چيزى نداد ، او دست خود را به آسمان بلند كرده ، گفت :
خدايا تو شاهد باش ! من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ، ولى كسى جواب مساعد به من نداد .
در همين حال على عليه السلام كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد . سائل نزديك آمد و انگشترى را از دست آن حضرت بيرون آورد .
پيامبر صلى الله عليه و آله كه در حال نماز بود ، اين جريان را مشاهده كرد ، هنگامى كه از نماز فارغ شد ، سر به سوى آسمان بلند كرده ، چنين عرض كرد :
« خداوندا ! برادرم موسى عليه السلام از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى ، كارها را بر او آسان سازى ، و گره از زبان او بگشائى تا مردم گفتارش را درك كنند ، و نيز
شأن نزول آيات قرآن ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٨٥