ما را كافى است ؛ و او بهترين حامى ماست » .
به همين جهت ، آنها ( از اين ميدان ) با نعمت و فضل پروردگار ، بازگشتند ؛ در حالى كه هيچ ناراحتى به آنان نرسيد ؛ و از رضاى خدا ، پيروى كردند ؛ و خداوند داراىفضل و بخشش بزرگى است .
شأن نزول :
تعقيب دشمن
در پايان جنگ احد ، لشگر فاتح « ابو سفيان » ، پس از پيروزى به سرعت راه « مكّه » را پيش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمين « روحاء » رسيدند از كار خود سخت پشيمان شدند ، تصميم به مراجعت به « مدينه » و نابود كردن باقيماندهء مسلمانان گرفتند .
اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ، فوراً دستور داد : لشكر احد ، خود را براى شركت در جنگ ديگرى آماده كند ، مخصوصاً فرمان داد : مجروحان جنگ احد به صفوف لشكر بپيوندند .
يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد : من از جملهء مجروحان بودم ، ولى زخمهاى برادرم از من سختتر و شديدتر بود ، تصميم گرفتيم هرطور كه هست خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله برسانيم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازمىماند او را به دوش مىكشيدم ، با زحمت ، خود را به لشكر رسانيديم .
و به اين ترتيب ، پيامبر صلى الله عليه و آله و ارتش اسلام در محلى به نام « حمراءُ الاسد » كه از آنجا تا « مدينه » هشت ميل فاصله بود ، رسيدند و اردو زدند .
اين خبر به لشكر قريش رسيد و مخصوصاً از اين مقاومت عجيب و شركت مجروحان در ميدان نبرد وحشت كردند ، و شايد فكر مىكردند ارتش تازه نفسى نيز از « مدينه » به آنها پيوسته است .
در اين موقع ، جريانى پيش آمد كه روحيه آنها را ضعيفتر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبيد ، و آن اين كه :