نصّ نيست ، اما دربارهء ابى بكر به اجماع و اما در مادهء حضرت امير به واسطهء آن جوابها كه شنيدى ( يعنى از دليلهايى كه بر امامت امير المؤمنين گفته شده ) و اجماع بر غير ابى بكر نيست به اتفاق امت . پس امام او باشد » « 1 » .
و بر هيچ عاقل مخفى نيست بطلان اين دليل از چند وجه : اول آنكه شايد دليل ديگر باشد غير نصّ و اجماع مثل دليل عقلى - و آن گذشت . ديگر آنكه در مادهء حضرت امير نصّ است چنان كه دانستى با ضعف جوابها . ديگر آنكه بر تقديرى كه اجماع بر غير ابى بكر نباشد ، لازم نمىآيد كه اجماع بر ابى بكر باشد ؛ چه مىتواند بود كه بر هيچكس اجماع نباشد .
« دوم آنكه اجماع شده بر حقيّت امامت ابى بكر يا على يا عباس ، و ايشان با ابى بكر نزاع نكردند . پس امامت ابى بكر بر حق باشد » « 2 » . و ضعف اين دليل در كمال وضوح است ؛ چه در اينجا دعواى عدم نزاع حضرت دارند و معلوم شد قبل از اينكه حضرت نزاع كرد و به ابى بكر بيعت نكرد و از صحابه گواهى روز غدير طلب نمود ، انس گواهى نداد و دعاى بدش كرد تا مبروص شد « 3 » و گواهى از زيد بن ارقم طلبيد ، او نداد كور شد . « 4 » و نزاع سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار و حجّت گرفتن ايشان بر ابى بكر مشهور و مذكور است .
مجملا ، دعوى دليل مىخواهد يا قبول خصم ، و خصم كه شيعه است
هامش
( 1 ) - شرح المواقف ، ج 8 ، ص 354 .
( 2 ) - شرح المواقف ، ج 8 ، ص 354 .
( 3 ) - الإرشاد ، ج 1 ، ص 351 .
شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 74 و ج 19 ، ص 217 و المعارف ، ص 320 و بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 204 ، ح 20 به نقل پاورقى ارشاد مفيد .
( 4 ) - الإرشاد ، ج 1 ، ص 352 .
و شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 74 و مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 106 و بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 305 ، ح 21 به نقل پاورقى ارشاد مفيد .