امر امامت ، كه حقّ آنكس است كه در نماز تصدّق كرده باشد » و مبالغه مىفرمايد و مردمان را امر مىكند به دانستن امامت و بر ايشان حجّت تمام مىكند . و امثال آن در حديث و قرآن بسيار است .
و همچنين اعتراض ديگرش آن است كه
« الَّذِينَ آمَنُوا
وَ هُمْ راكِعُونَ
جمع است و حضرت امير يك كس بوده ، از براى او نباشد » . « 1 » و حال آنكه خود گفت كه : « به اتفاق مفسّرين اين آيه در شأن حضرت در آن محل فرود آمد » . با آنكه جمع از براى تعظيم بسيار است ، مىتواند بود كه اشاره باشد به آنكه هر مؤمن مىبايد كه چنين باشد در شفقت به مسكين حتى در نماز كه محل خشوع و توجه به خدا و قطع توجه از چيزهاى ديگر و همراه نداشتن مال مگر انگشترين كه داشتن آن از سنن مؤكّده است ، و با وجود آن بايد به سايل داد . و به آنكه امامت را بىاستحقاق به كسى نمىدهم بلكه به واسطهء استحقاق و رغبت كسى به حال رعيت و توجه كسى به عبادت مىدهم و هركه بر اين وجه است ، او لايق است به امامت ؛ با آنكه كلينى نقل حديث كرده كه « تصدّق به خاتم در حال ركوع از هريك از ائمهء اثنى عشر عليهم السلام واقع شده » « 2 » .
و همچنين اعتراض ديگرش كه « شايد
وَ هُمْ راكِعُونَ
حال نباشد بلكه عطف باشد و ركوع به معناى خضوع است » « 3 » و معلوم است كه مقصود از آيه معناى عطفى نيست و ركوع به معناى حقيقى خود است چنانچه ظاهر است ، با آنكه خود گفته كه : « اتفاق مفسّرين است كه در وقت تصدّق به خاتم در حال
هامش
( 1 ) - شرح تجريد قوشچى ، ص 477 .
( 2 ) - الكافى ، ج 2 ، ص 288 - 289 ، باب ما نصّ اللّه و رسوله على الأئمّة عليهم السّلام ، ح 3 . و نيز ر ك :
بحار ، ج 3 ، ص 206 و المراجعات ، مراجعهء 41 .
( 3 ) - شرح تجريد قوشچى ، ص 477 .