و چون معلوم شد كه امام ، وكيل و نايب و فرستادهء خداست به واسطهء پيغمبر ، پس مىبايد كه خدا و پيغمبر تعيين او فرمايند و دليلى كه دلالت كند بر امامت او ، بر مردم ظاهر سازند مثل قرآن و حديث ، همچو اظهار معجز كه دلالت مىكرد بر پيغمبرى . پس بايد اعتقاد كرد كه امام بعد از حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و إله و سلم ، امير المؤمنين على بن ابى طالب بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف است . و دليل بدين ، بسيار و بيشمار است بلكه احتياج به دليل ندارد بعد از اطلاع بر محبّت پيغمبر با او و بودن او با آن حضرت ليلا و نهارا و سترا و جهارا و كثرت علم و فضايل و برگزيدن و مخصوص ساختن آن حضرت او را از باقى اصحاب در جميع حالات ، خصوصا برگزيدن به برادرى و تزويج كردن به فاطمه عليها السّلام . ليكن ما در اين رساله دليلى چند از عقل و نقل بيان كنيم .
اما دليل عقلى [ بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام ]
آنكه آن حضرت اقرب مردمان است به پيغمبر صلى اللّه عليه و إله و سلم از كسانى كه دعواى امامت كردهاند ؛ چه پسر عمّ و داماد آن حضرت و پدر فرزندان اوست . پس عرف و عادت تقاضاى آن مىكند كه كسى كه پادشاه و حاكم باشد ، چون از دنيا رحلت نمايد ، پادشاهى و جاى خود را به كسى تعويض مىكند كه اقرب و مخصوصترين مردمان باشد ، با وجود احقّيت او به آن منصب .
هامش
- و ج 29 ، ص 88 - 90 ؛ قرب الإسناد ، ص 351 ، أجوبة الإمام الرضا ، ح 1260 . حضرت آقاى شيخ مهدى فقيه ايمانى نيز طى مقالهاى 73 مورد از مصادر اهل سنت كه اين حديث را نقل كردهاند برشمرده است . ( رسالهء مصادر حديث « من مات و لم يعرف إمام زمانه » چاپ شده در مجموعه مقالات كنگره شيخ مفيد ، ش 28 ) . در خبر ديگرى از رسول خدا صلى اللّه عليه و إله و سلم وارد شده است : « من مات و لم يعرف إمام زمانه فليمت إن شاء يهوديا و إن شاء نصرانيا » ( بداية المعارف الإلهية ، ج 2 ، ص 21 به نقل از رسالة المسائل الخمسون از فخر رازى ، ص 384 ) .