ششم آنكه سرمدى است
يعنى قديم و ازلى و باقى و ابدى است . و قديم و ازلى آن است كه هميشه بوده است و هرگز نبوده كه نبوده باشد و وجودش را اوّل نيست . و باقى و ابدى ، آنكه هميشه خواهد بود و هرگز نخواهد بود كه نباشد و وجودش را آخر نيست ، زيرا كه ثابت شد كه واجب الوجود است . پس محال باشد بر او عدم ، سابقا و لاحقا . و اينها را بعضى ، از صفات نشمردهاند چرا كه لازم واجب الوجود بودن خداى تعالىاند - چنان كه معلوم شد - پس احتياج به ذكر ندارد .
هفتم آنكه خداى تعالى متكلّم است
يعنى سخن گوينده است و دليل بر اين بسيار است :
يكى آنكه اين ، صفت كمال است و عدمش صفت نقص . و آدمى متّصف است به آن ، پس اگر خداى تعالى متّصف نباشد ناقص باشد بلكه كمتر از آدمى ، و خدايى را نشايد .
ديگر آنكه معلوم است كه قرآن كلام و سخن خداست ، پس خداى تعالى جلّ شأنه متكلّم و سخنگوى باشد . و در قرآن مجيد به خود ، سخن اسناد كرده است ، صريحا مثل :
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً
« 1 » يعنى : « سخن كرد خداى تعالى با موسى سخن كردنى » . و هيچ خلاف در اين نيست كه خداى تعالى متكلّم است و خلاف ، در معناى كلام است . آنچه اهل حق برآنند آن است كه كلام خداى تعالى عبارت است از حروف و اصوات كه شنيده و خوانده مىشود مانند كلام آدميان . و معناى متكلّم مطلقا آن است كه تكلّم و
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ( 4 ) : 164 .