است ، مثل :
أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » و مانند آن .
و از اين معلوم شد كه خداى تعالى قادر است بر هرچيزى ؛ يعنى كه ممكن باشد حاصل شدنش از خداى تعالى ؛ يعنى عقل قبول كند و روا دارد صدور آن را از خداى تعالى ، نه آنكه محال داند ، مثل آنكه در آرد آسمان و زمين را در سوراخ سوزنى بىآنكه آسمان و زمين را كوچك گرداند و سوراخ سوزن را بزرگ .
دوم آنكه خداى تعالى عالم است
يعنى هرچيزى را مىداند و همهچيز نزد او حاضر است ، زيرا كه جهل نقص است و نقص بر خداى تعالى روا نيست . و بعضى از مخلوقات او عالم است ، پس او چون از مخلوق خود زبونتر و واپستر باشد ؟ و مىتواند بود كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » اشاره به اين باشد .
ديگر آنكه افعال [ مشتمل ] بر مصالح و فوايد از او سر زده ، مثل خلق آدمى و ساير حيوانات و آسمان و زمين كه هريك از آنها مشتمل است بر امور عجيبهء غريبه ، و عقل هر عاقلى حكم مىكند به آنكه كنندهء آن دانا و عالم است . و اين ظاهر است و هيچكس از مسلمان و غيره خلاف در اين نكردهاند كه خداى تعالى عالم است . و اين در قرآن و احاديث بسيار است مثل :
أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 2 » . و از اين معلوم شد كه خداى تعالى عالم است بر همهء چيزها .
هامش
( 1 ) - سورهء طلاق ( 65 ) : 12 ؛ سورهء حج ( 22 ) : 6 ؛ سورهء نور ( 24 ) : 45 و . . . .
( 2 ) - سورهء بقره ( 2 ) : 231 ؛ سورهء عنكبوت ( 29 ) : 62 ؛ سورهء مجادله ( 58 ) : 7 و . . . .