تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
2 / 264 اى مؤمنان تباه مكنيد خيرات خود را به منت نهادن و آزرده كردن همچو كسى كه خرج مىكند مال خود را براى نمودن مردمان و ايمان نمىآرد به خدا و روز قيامت پس صفت او مانند صفت سنگ صافست كه بر وى باشد اندك خاكى پس رسيد بوى بارانى عظيم پس گذاشت او را سخت و صاف ماند توانائى ندارد اهل ريا بر چيزى از آنچه عمل كردند و خدا راه نمىنمايد گروه كافران را ( 264 ) 2 / 265 و صفت آنان كه خرج مىكنند مالهاى خويش را از جهت طلب رضامندى خدا و بسبب اعتقاد ناشى از دل خويش مانند صفت باغى است به مكان بلند كه رسيد بوى بارانى عظيم پس آورد ميوه‌هاى خود را دو چندان و اگر نمىرسيد او را باران عظيم پس شبنم كفايت مىكرد و خدا به آنچه مىكنيد بيناست ( 265 )
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه گرويدگانلا تُبْطِلُواباطل مكنيد و تباه مسازيدصَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّمزد صدقه‌هاى خود به منت نهادن بر درويش چه مال از آن حق درويش است و توانگر جز حمّال آن بيش نيست و منت صاحب مال راست نه حمال را و حضرت حقايق پناهى اشارتى بدين معنى در سبحة الابرار مىفرمايد مثنوىبار فقر ار فگنى از يكتن * بار منت منهش بر گردنچون عطابخش خدا آمد و بس * به كه دانا نه‌نهد منت كسدر كرم حيله‌گرى بيش نه * جود را رهگذرى پيش نهپس متصدق بايد كه به شكرانهآنكه مظهر اثر خير واقع شده منت‌دارنده باشد نه منت‌نهندهوَ الْأَذىو ديگر نيست مكنيد صدقه‌هاى خود را به ايذا يعنى رنج رسانيدن به درويشان نه به زبان كه او را به گدائى سرزنش كنيد نه بفعل كه روى ترش كرده چين بر جبين افگنيد چه اگر درويش نباشد توانگر مظهر صفت جود و كرم نتواند شد بيتاى توانگر به حقارت منگر سوى گدا * كه گدائى وى آئينه زر دارى تستحق سبحانه در اين آيت جهت تكميل صدقه مؤمنان مىفرمايد كه نفقه خود را به منت و آزار باطل مسازيدكَالَّذِيهمچون ابطال آن‌كسىكه از طريق حق منحرف و به سمت نفاق متسم گشتهيُنْفِقُ مالَهُنفقه مىكند مال خود رارِئاءَ النَّاسِبراى نمودن مردمانوَ لا يُؤْمِنُو به حقيقت نمىگرودبِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِبه خدا و بروز قيامت اگر به خدا گرويده بودى صدقه براى وى دادى نه براى ديگران و اگر به قيامت اعتقاد داشتى براى معامله مجازات كردى نه براى مراياتفَمَثَلُهُپس نمودار صدقه اين منفق مرائىكَمَثَلِ صَفْوانٍهمچون نمودار سنگيست خارا هموارهعَلَيْهِ تُرابٌكه بر آن سنگ خاك خشك‌ستفَأَصابَهُپس بران سنگ رسيدوابِلٌباران بزرگ قطره كه سيل ازو زود و بسيار خيزدفَتَرَكَهُپس بشست آن خاك را از سنگ و بگذاشت آن راصَلْداًسنگ تهى و پاك از گردوخاك و صفوان مثل منافقست و خاك بر آن سنگ نمودار نفقهاى او كه بريا كرده چون قطرات باران عدل از سحاب حساب ربانى ريزان گردد آثار آن نفقات محو شده سنگى بىحاصل بماند و تمام اعمال اهل ريا همين حال دارد بيتترا از آتش فشان برقى چه آيد * كزو افروختن شمعى نشايدلا يَقْدِرُونَقادر نباشند اين نفقه‌كنندگان مرائىعَلى شَيْءٍبر ثواب چيزىمِمَّا كَسَبُوااز آنچه تصدق كرده باشند برياوَ اللَّهُ لا يَهْدِيو خدا راه ننمايد يعنى عزم هدايت در دل نيفگندالْقَوْمَ الْكافِرِينَگروه ناگرويدگان راوَ مَثَلُ الَّذِينَو مثل نفقه آنان كه به اعتقاد و اخلاصيُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُبيرون مىكنند مالهاى خود را و به درويشان مىدهندابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِبراى طلب خوشنودى خداوَ تَثْبِيتاًو از براى ثبات و يقين صادر شدهمِنْ أَنْفُسِهِمْاز نفسهاى ايشان بيافتن صدقهكَمَثَلِ جَنَّةٍمانند ميوه بوستانيست كه واقع باشدبِرَبْوَةٍبموضع بلند كه تابش آفتاب زودتر بوى رسد و رياح لواقح برد بيشتر و زد يا بر نزديك‌تر ازو آفت مغمور شدن در آب دور تر و اين باغ در چنين زمينى باشدأَصابَهابرسد بوىوابِلٌباران بزرگ قطرهفَأَتَتْپس بداد و برآوردأُكُلَهاميوه خود راضِعْفَيْنِدو برابر يعنى به يك سال چندان بردهد كه زمينهاى ديگر به دو سال دهندفَإِنْ لَمْ يُصِبْهاپس اگر نرسد بدان باغوابِلٌباران عظيم القطراتفَطَلٌّپس به دو رسد باران ضعيف و آن نيز او را كافيست يعنى اثر باران را ضايع نه مىكند و بكم و بيش محصول مىدهد و مقصود ازين مثل حصول جزاى مخلصان است كه آنچه براى رضاى خدا تصدق كنند از پاداش نيكو خالى نيست خواه آن صدقه اندك باشد و خواه بسياروَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَو خدا بدانچه شما مىكنيد از روى اخلاص و ريابَصِيرٌبيناست و مناسب بر يكى جزا خواهد داد .