تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
2 / 257 خدا كارساز مؤمنانست بيرون مىآرد ايشان را از تاريكيها بسوى روشنى و آنان كه كافرند كارسازان ايشان بتانند بيرون مىآرند ايشان را از روشنى بسوى تاريكىها اين جماعه باشندگان دوزخ‌اند ايشان در آنجا جاويدند ( 257 ) 2 / 258 آيا نديدى بسوى كسى كه مكابره كرد با ابراهيم در باب پروردگار او در مقابلهء آنكه داد او را خدا بادشاهى يعنى نمرود چون گفت ابراهيم پروردگار من آنست كه زنده مىكند و مىميراند گفت آن كافر من زنده مىكنم و مىميرانم گفت ابراهيم پس هر آئينه خدا مىآرد آفتاب را از مشرق پس تو بيار آن را از طرف مغرب پس مغلوب شد كافر و خدا راه نمىنمايد گروه ستمكاران را ( 258 )
شرح
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواخدا دوست آن‌كسانست كه بوى گرويده‌اند يا متولى كار ايشانست در راه نمودن بصراط مستقيميُخْرِجُهُمْبيرون مىآرد ايشان رامِنَ الظُّلُماتِاز تاريكيهاى كفر و ضلالتإِلَى النُّورِبسوى روشناى ايمان و هدايت يا از كفر به معرفت و يا از شك بيقين يا از ظلمت نفس بنور دل يا از صفات بشريت باخلاق ربوبيتوَ الَّذِينَ كَفَرُواو آنان كه حق را بپوشيدند يعنى يهوديان يا مرتدان و اصح آنست كه عام گيرند جميع كفار راأَوْلِياؤُهُمُدوستان ايشانالطَّاغُوتُطاغوت‌اند يهود را كعب بن اشرف و حيى بن اخطب و امثال ايشان و بت‌پرستان را اصنام و آلهه باطله و اهل ارتداد را شياطينيُخْرِجُونَهُمْاين معاندان و بتان و ديوان كه طاغوت عبارت از ايشانست بيرون مىآرند يعنى مىخوانند كافران رامِنَ النُّورِاز ايمان ميثاقىإِلَى الظُّلُماتِبسوى تاريكى كفر يا يهود را از ايمان كه به توريت داشتند بتكذيب آن يا مرتدان را از اقرار بانكارأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِآن كافران با طواغيت خود ملازمان آتش دوزخ‌اندهُمْ فِيها خالِدُونَايشان در آن آتش جاويد مانندگانندأَ لَمْ تَرَآيا نديدى و ببصر بصيرت نظر نكردىإِلَى الَّذِيبسوى آن‌كس كه از روى عنادحَاجَّ إِبْراهِيمَحجت جست و مخاصمه كرد با ابراهيم عفِي رَبِّهِدر دين خداى او و يا در اثبات ربوبيت و وحدانيت پروردگار و اين مجادله كه كردأَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَبوقت آنكه داده بود او را خداى پادشاهى و يا اين جرأت و مجادله چرا نمود براى آنكه خدا ملك بوى ارزانى داشت و او دست بغى از آستين طغيان بيرون آورد و سر تكبر از گريبان عصيان بر كرد و اين مجادله نمرود بن كنعان بود كه همه روى زمين در تصرف داشت در آن وقت كه ابراهيم بتان را شكست و راى اركان دولت نمرود بر سوختن او قرار گرفت نمرود گفت كه او را بياريد چون حاضر كردند نمرود گفت تو خدايان ما را باطل كردى خداى تو كيست و بنياد مناظره كردإِذْ قالَ إِبْراهِيمُياد كن آن وقت را كه گفت ابراهيم در جواب سخن او كهرَبِّيَ الَّذِيپروردگار من آن‌كسست كه از روى قدرتيُحْيِيزنده مىگرداند و از عدم بوجود مىآردوَ يُمِيتُو مىميراند و از منزل بقا به باديه فنا مىبردقالَگفت نمرودأَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُمن هم زنده كنم و بميرانم پس زنده واجب القتل را كه رشته اميد از زندگانى قطع كرده بود طلبيد و آزاد كرد گفت اينك مرده را زنده مىكردم و ديگرى را بىگناه طلب نمود و بقتل رسانيد و گفت اينك زنده را بميرانيدم اعتقاد آن متمرد طاغى اين بود كه مگر احيا به عفوست و اماتت بقتل و نمىدانست كه احيا و اماتت خلق حيات و موتست در اجساد و آن جز حضرت قادر مختار را نباشد يا مىدانست و بر حضار مجلس خود تلبيس مىكرد لا جرم ابراهيم ع به حجت روشن‌تر انتقال نمودقالَ إِبْراهِيمُگفت ابراهيمفَإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خدايَأْتِي بِالشَّمْسِمىآرد آفتاب را هر روزمِنَ الْمَشْرِقِاز افقى كه محل طلوع اوستفَأْتِ بِهاپس بيار آن رامِنَ الْمَغْرِبِاز جائى كه محل غروب اوستفَبُهِتَ الَّذِيپس مبهوت گردانيده شد آن‌كسىكهكَفَرَكافر بود يعنى نمرود و حجت او منقطع گشتوَ اللَّهُ لا يَهْدِيو خدا راه ننمايد بطريق احتجاجالْقَوْمَ الظَّالِمِينَگروه ستمكاران را .