تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
2 / 255 خدا هيچ معبود نيست بجز وى زنده تدبيركننده عالم نمىگيرد او را پينكى و نه خواب او را است آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است كيست آنكه شفاعت كند نزديك او الّا به حكم او مىداند آنچه پيش دست ايشانست و آنچه پس پشت ايشان است و در نمىگيرند از معلومات حق چيزى را مگر به آنچه وى خواسته است فرا گرفته است پادشاهى او آسمانها و زمين را و گران نمىشود بر وى نگاهبانى اين هر دو و او بلندمرتبه بزرگ قدرست ( 255 ) 2 / 256 نيست جبر كردن براى دين هر آئينه ظاهر شده است راه يا بى از گمراهى پس هر كه منكر بت شود و ايمان آرد به خدا پس هر آئينه چنگ زده است بدست آويزى محكم كه نيست گسستن آن را و خدا شنوا داناست ( 256 )
شرح
اللَّهُخدا سزاوار پرستش اوستلا إِلهَهيچ معبودى نيست در وجود مر خلق راإِلَّا هُوَمگر او كه استحقاق عبادات مر او را ثابتستالْحَيُّزنده پيش از همه زندگان و زنده بعد فناى ايشانالْقَيُّومُپاينده در ذات و صفات يا قائم بتدبير و حفظ مخلوقاتلا تَأْخُذُهُفرا نگيرد او راسِنَةٌنه مقدمهء خواب از فتور و غير آن كه نعاس گويندوَ لا نَوْمٌو نه خواب كه مبطل ادراك حواس ظاهرستلَهُ ما فِي السَّماواتِمر او راست آنچه در آسمانهاست از مبدعات علويهوَ ما فِي الْأَرْضِو آنچه در زمينست از كائنات سفليهمَنْ ذَا الَّذِيكيست آن كس كه اويَشْفَعُدرخواست كند از انبياء و ملائكه و غير ايشانعِنْدَهُنزديك او روز قيامت كسى راإِلَّا بِإِذْنِهِمگر به دستورى او كه اجازت شفاعت دهديَعْلَمُمىداند خداما بَيْنَ أَيْدِيهِمْآنچه در پيش اهل آسمانها و زمينهاست از امور اين جهانوَ ما خَلْفَهُمْو آنچه خواهد بود از پس ايشان از كارهاى آن جهانوَ لا يُحِيطُونَو فرا نرسند آفريدگانبِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِآن چيزى از معلومات اوإِلَّا بِما شاءَمگر بدانچه او خواهد كه بدان محيط شوندوَسِعَفرا رسيده است و گنجايش يافتهكُرْسِيُّهُكرسى او كه زير عرش است يا فرا گرفته است علم اوالسَّماواتِهمه آسمانها را و آنچه در آنستوَ الْأَرْضَو تمام زمين را و آنچه بر آنستوَ لا يَؤُدُهُو او را در رنج نيفگند و به دو گران نيايدحِفْظُهُمانگاه داشتن آسمان و زمينوَ هُوَ الْعَلِيُّو اوست برتر از حد اوهامالْعَظِيمُبزرگتر از انديشه افهام اين آيت شريف‌ترين آيتيست از قرآن و در حديث آمده كه اين آيت را زبانيست كه تقديس مىكند نزديك ساق عرش و خواص و فضائل قرأت او در اخبار بسيارستلا إِكْراهَهيچ اكراهى نيستفِي الدِّينِدر قبول كردن دين اسلام بعد از اسلام عرب يعنى اكراه نبايد كرد هيچ‌كس را از يهود و نصارى و مجوس و صابيان به برآوردن اسلام به شرط قبول جزيه گفته‌اند حكم اين آيت به آيت قتال منسوخست از تمام قبايل عرب جز دين اسلام قبول نبود اما با ديگران قتال بايد كرد تا مسلمان شوند يا جزيه قبول كنند ابو الحصين انصارى رض دو پسر قابل داشت ناگاه ترسائى از شام به مدينه آمد و ايشان با او مصاحبت نمودند بوجه فسون و افسانه وى مغرور گشته دين ترسائى اختيار كردند و همراه او متوجه شام شدند ابو الحصين از حضرت رسالت‌پناه ص دستورى خواست تا برود و ايشان را به اكراه به راه شرع باز آرد اين آيت نازل شد كه اكراه مكنيد كسى را كه بدينى متدين شده استقَدْ تَبَيَّنَبه درستى كه روشن شده استالرُّشْدُراه راستمِنَ الْغَيِّاز گمراهى يعنى كفر از ايمان و حق از باطل متميز گشتفَمَنْ يَكْفُرْپس هر كه كافر گردد يعنى نگرودبِالطَّاغُوتِبه‌آنچه مىپرستد جز خدا خواه شيطان و خواه بتان و خواه كهنه و ساحرانوَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِو بگرود به خدافَقَدِ اسْتَمْسَكَپس به درستى كه چنگ در زندبِالْعُرْوَةِ الْوُثْقىبه دست‌آويزى محكم كه قرآن است يا اتباع سنت و يا وقوف نزديك امر و نهى كه سلوك طريق پيغمبرست سلمى قدس سره گويد عروه وثقى توفيقست در بدايت و سعادت در نهايت و در حقايق نجميه آورده‌ست كه آن مر عوام را توفيق طاعتست و مر خواص را مزيد عنايت به محبت و اخص خواص را جذبات ربوبيت كه ايشان را از ظلمات وجود فانى گرداند و بانوار اخلاق واجب الوجود باقى سازد در مقامات حضرت خواجه بهاء الحق و الدّين المشتهر به نقشبند قدسنا اللّه بحقايق كلامه مذكورست كه درين طريق طاغوت ما سواى حقست كفر بوى و ايمان به حق در هر قدمى شرط لازم سالكست و پيغامبر ما ص فرمود كه الهوى عند اللّه ابغض من جميع الآلهة بدترين خدايان كه در زمين مىپرستند هواى ايشانست أ فرايت من اتخذ الهه . هواه آيا نمىبينى اى محمد ص آن را كه هواى خود را به خداى گرفته است آن بيچاره مىپندارد كه او بنده خداست بيتخواجه پندارد كه دارد حاصلى * حاصل خواجه بجز پندار نيستو در حديث آمده كه تعس عبد الدرهم و تعس عبد الزوجة در هلاكست بنده زر و سيم و بنده زن و فرزند هرآئينه هر كه بنده چيزى باشد آن را پرستد نعم ما قال بيت هر چيز كه اندر دو جهان بنده آنى * آنست ترا در دو جهان مونس و معبود بس به ضرورت از همه چيزها مىبايد بريد و به حق سبحانه بيايد پيوست اينست سر فقد استمسك بالعروة الوثقى و اين عروه استلَا انْفِصامَ لَهاهيچ انقطاعى و انفصالى نيست مر آن راوَ اللَّهُ سَمِيعٌو خدا شنواست قول كسى را كه متوسل بعروة الوثقى بودعَلِيمٌداناست به نيت خالص متمسك بدان عروه .