تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
27 / 46 گفت صالح اى قوم من چرا شتاب طلب مىكنيد سختى را پيش از راحت چرا نه طلب آمرزش مىكنيد از خدا بود كه رحم كرده شود بر شما ( 46 ) 27 / 47 گفت شگون بد گرفتيم از تو و از آنان كه همراه تواند گفت شنگون بد شما نزديك خدا است بلكه شما قومى هستيد كه امتحان كرده مىشويد ( 47 ) 27 / 48 و بودند دران شهر نه كس كه فساد مىكردند در زمين و اصلاح نمىنمودند ( 48 ) 27 / 49 گفتند با يكديگر قسم خدا خورده كه البته شبخون كنيم بر صالح و اهل خانه او باز البته خواهيم گفت وارث او را حاضر نبوديم وقت هلاك شدن اهل او و هر آئينه ما راست‌گوئيم ( 49 ) 27 / 50 و بدسگالى كردند به نوعى از حيله و بدسگالى كرديم به نوعى از حيله و ايشان نمىدانستند ( 50 ) 27 / 51 پس بنگر چگونه بود سر انجام بدسگالى ايشان كه ما هلاك كرديم ايشان را و قوم ايشان را همه يك‌جا ( 51 )
شرح
قالَ يا قَوْمِگفت صالح اى گروه منلِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِچرا شتاب مىكنيد بنزول عذابقَبْلَ الْحَسَنَةِپيش از توبه يعنى تاخير مىكنيد در آن آورده‌اند كه ثموديان مىگفتند كه چون عذاب ببينيم آنگاه توبه كنيم صالح فرمود كهلَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَچرا استغفار نمىكنيد و بايمان و توبه از خداى تعالى آمرزش نمىطلبيدلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَشايد كه شما رحم كرده شويد و عذاب فرود نيايدقالُوا اطَّيَّرْنا بِكَگفتند قال بد گرفتيم به تووَ بِمَنْ مَعَكَو بهر كه با تست از مؤمنان كه تا تو آغاز دعوت كرده شدائد و محن بما روى آورده و جدائى در ميان ما افتادهقالَ طائِرُكُمْگفت صالح كه فال شما از خير و شرعِنْدَ اللَّهِنزديك خداى تعالى است يعنى سبب محنت شما مكتوب است نزديك خداى تعالى به حكم ازلى و به جهت من متبدل نه‌گردد بيتقلم به نيك و بدخلق در ازل رفته است * به گفتگوى خلايق دگر نخواهد شدبَلْ أَنْتُمْبلكه شماقَوْمٌ تُفْتَنُونَگروهى آزموده شده‌ايد يعنى شما را مىآزمايند بتعاقب دولت و نكبت و سختى و آسانىوَ كانَ فِي الْمَدِينَةِو بودند در شهرى كه صالح مىبود در ان از زمين حجرتِسْعَةُ رَهْطٍنه نفر از اشراف قوم و اشرار ايشان از ان جمله قدار بن سالف و مصدع بن دهر و گويند نام او مهراج بود مباشر عقر ناقه بودنديُفْسِدُونَتباهى مىكردند بكفر و معاصىفِي الْأَرْضِدر زمين حجروَ لا يُصْلِحُونَو بصلاح نمىآوردند كار خود را يعنى افسادى داشتند خالى از اصلاح چون بعد از عقر ناقه وعيد عذاب شنيدندقالُواگفتند با يكديگرتَقاسَمُوا بِاللَّهِو حال آنكه سوگند خورده بودند به خداى تعالى يعنى بعد از سوگند خوردن گفتندلَنُبَيِّتَنَّهُما هر آئينه شبخون مىزنيم بر صالحوَ أَهْلَهُو بر كسان وى و مىكشيم وى راثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِپس مىگوئيم ولى خون او را يعنى اگر از ما پرسند كه صالح را كشته گوئيمما شَهِدْناحاضر نبوديممَهْلِكَ أَهْلِهِهلاك كردن كسان او را و حفص بكسر لام خواند يعنى ما در موضع هلاك ايشان نبوديم پس از هلاك ايشان چه خبر داريموَ إِنَّا لَصادِقُونَو به درستى كه ما راست‌گويانيموَ مَكَرُوا مَكْراًو مكر كردند ايشان مكركردنى بدين مواضعه كه صالح را بكشيم و ولى دم او را بگوئيم كه ما نكرده‌ايم و خبر نداريموَ مَكَرْنا مَكْراًو مكر كرديم ما مكركردنى يعنى ما جزاى مكر ايشان بديشان رسانيديم يا آنكه مكر ايشان را سبب هلاك ايشان ساختيموَ هُمْ لا يَشْعُرُونَو ايشان آگاه نبودند و شعور نداشتند آورده‌اند كه صالح مسجدى داشت در غارى و شبها آنجا نماز گذاردى ايشان نه تن گفتند وعده عذاب ما بعد از سه روز ديگر است ما پيش از ان كار صالح بسازيم پس اوّل شب در آن غار درآمده در كمين نشستند تا چون صالح درآيد بكشندش ناگاه سنگى بر ايشان فرود آمد و همه را در زير گرفت و در غار را بپوشيد و ايشان در آنجا هلاك شدند و باقى كفار به صيحه جبرئيل ع بمردندفَانْظُرْ كَيْفَ كانَپس بنگر كه چگونه بودعاقِبَةُ مَكْرِهِمْسر انجام مكر ايشانأَنَّا دَمَّرْناهُمْو بنگر كه ما هلاك كرديم اين نه تن را در غاروَ قَوْمَهُمْو باقى قوم ايشان راأَجْمَعِينَهمه به صيحه .