تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
27 / 29 گفت بلقيس اى جماعه رئيسان هر آئينه انداخته شد بسوى من نامه گرامى ( 29 ) 27 / 30 هر آئينه اين نامه از جانب سليمان است و هر آئينه اين نامه بنام خداى بخشاينده مهربان است ( 30 ) 27 / 31 به اين مضمون كه تكبّر مكنيد بر من و بيائيد پيش من مسلمان شده ( 31 ) 27 / 32 گفت بلقيس اى جماعهء رئيسان جواب دهيد مرا در تدبير من نيستم من فيصل‌كننده هيچ كار را تا وقتى كه شما حاضر شويد پيش من ( 32 ) 27 / 33 گفتند ما خداوند توانائيم و خداوند كارزار سختيم و تدبير مفوض بسوى تو است پس بنگر چه چيز مىفرمائى ( 33 ) 27 / 34 گفت هر آئينه پادشاهان چون درآيند بديهى خراب كنند آن را و سازند عزيزترين اهل آن را رسواتر و همچنين مىكنند ( 34 )
شرح
قالَتْگفت بلقيسيا أَيُّهَا الْمَلَأُاى گروه اشرافإِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّبه درستى كه افگنده شده است بسوى منكِتابٌ كَرِيمٌنوشته بزرگ‌نامه را بزرگ گفت باعتبار فرستنده او كه پيغمبر بزرگوار بوده يا بسبب آنكه آورنده او مرغى بود و اين امر غريب ايشان است يا به جهت آنكه مهر داشت امام قشيرى فرموده كه بزرگ بدان واسطه بود كه درو طمع ملك نبود بلكه دعوت‌كننده به مالك الملك بود گفته‌اند كه چون مضمون نامه بنام خداى تعالى بوده پس آن نامه بزرگترين همه نامها باشد نظماى نام تو بهترين سر آغاز * بىنام تو نامه كى كنم بازآرايش نامها است نامت * آسايش سينها كلامتالقصه بلقيس گفت نامه به من آورده‌اند اركان دولت پرسيدند كه از كه آورده‌اند فرمود كهإِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَبه درستى كه اين كتاب از نزديك سليمان استوَ إِنَّهُو به درستى كه مضمون او اينست كهبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّبر من بزرگى مكنيد و گردن مكشيدوَ أْتُونِيو بيائيد به منمُسْلِمِينَگردن‌نهادگان و فرمان‌برندگان چون قوم بر مضمون نامه مطلع شدند و ديدند كه با وجود و جازت الفاظ دلالت بر معانى بسيار دارد پريشان‌حال شدند و مضطرب و سراسيمه گشتندقالَتْگفت بلقيسيا أَيُّهَا الْمَلَأُاى گروه اشراف و ايشان سيصد و سيزده بزرگ بودند از اركان مملكت كه هر يكى بر ده هزار كس حكم مىكردند بلقيس ايشان را جمع كرده فرمودأَفْتُونِيفتوى دهيد مرافِي أَمْرِيدر كار من و آنچه صلاح و صواب من باشد با من بگوئيدما كُنْتُنيستم منقاطِعَةً أَمْراًبرنده و فيصل‌دهنده كارى راحَتَّى تَشْهَدُونِتا شما نزديك من حاضر گرديد يعنى بىحضور و مشورت شما كارى نمىكنمقالُواگفتند آن گروهنَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍما خداوندان قوتيموَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍو خداوندان كارزار سخت يعنى هم قوّت داريم و هم عدت و هم لشكر و هم شجاعتوَ الْأَمْرُ إِلَيْكِو كار مفوض به تو است وراى راى توفَانْظُرِيپس ببين و درنگرما ذا تَأْمُرِينَتا چه فرمائى از مقاتله و مصالحه نظماگر جنگ خواهى نبرد آوريم * دل دشمنان را به درد آوريمو اگر صلح‌جوئى ترا بنده‌ايم * به تسليم حكمت سر افكنده‌ايمچون بلقيس از ايشان دريافت كه ميل مقاتله دارند نه‌پسنديد و گفت ما را مصلحت نيست كه حرب كنيم چه كار حرب دو روى دارد اگر ايشان غالب آيند ديار و اموال ما عرضه تلف مىشود كما قال اللّه تعالىقالَتْگفت بلقيسإِنَّ الْمُلُوكَبه درستى كه پادشاهانإِذا دَخَلُوا قَرْيَةًچون درآيند بديهى يا شهرى كه بقهر بگيرندأَفْسَدُوهاتباه سازند آن را يعنى خراب كنندوَ جَعَلُواو گردانندأَعِزَّةَ أَهْلِهاعزيزان اهل آن ديه راأَذِلَّةًخوار و بىمقدار يعنى غارت كنند و اسير سازندوَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَو همچنين مىكنند تاكيد قول اوّل است .