تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
23 / 36 بعيد است بعيد است آنچه وعده داده مىشود شما را ( 36 ) 23 / 37 نيست زندگانى الا زندگانى اين جهان ما مىميريم و زنده مىشويم و نيستيم برانگيخته شده ( يعنى بعض مىميرند و بعض زنده مىشوند ) ( 37 ) 23 / 38 نيست اين شخص مگر مردى كه افترا كرده بر خدا دروغ را و ما نيستيم او را تصديق‌كنندگان ( 38 ) 23 / 39 گفت اى پروردگار من نصرت ده مرا بمقابله آنكه دروغى شمردند مرا ( 39 ) 23 / 40 گفت بعد اندك زمانى پشيمان خواهند شد ( 40 ) 23 / 41 پس گرفت ايشان را آواز سخت بحسب وعدهء راست پس گردانيديم ايشان را مثل خاشاك در هم شكسته پس دورى باد گروه ستمكاران را ( 41 ) 23 / 42 باز پيدا كرديم بعد از ايشان قرنهائى ديگر را ( 42 ) 23 / 43 سبقت نمىكند هيچ گروهى از ميعاد خود و نه بازپس مىمانند ( 43 )
شرح
هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَچه دور است چه دور است آنچه وعده داده مىشويد از بعث و جزا يعنى هرگز نباشد ( خاك بر دهان‌شان )إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيانيست زندگانى ما مگر زندگانى در دنيانَمُوتُ وَ نَحْيامىميريم و زنده مىشويم يعنى يكى از ما مىميرد و يكى ميزايدوَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَو نيستيم ما برانگيختگان و زنده‌شوندگان بعد از مرگإِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباًنيست هود يا صالح مگر مردى كه برمىبندد بر خداى تعالى دروغى و مىگويد مرا فرستادند بشما و شما را بعد از مرگ زنده خواهند كردوَ ما نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَو نيستيم ما مر او را گرويدگان در آنچه خبر مىدهدقالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِما كَذَّبُونِگفت پيغمبر ص بعد از استماع اين قول و ياس از ايمان قوم كه اى پروردگار من مرا يارى كن به غالبيّت و ايشان را مغلوب گردان به عذاب بسبب آنچه مرا تكذيب كردندقالَ عَمَّا قَلِيلٍگفت خداى از زمان قليل يعنى در اندك وقتىلَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَگردند كافران و مكذبان پشيمان از تكذيب خودفَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُپس گرفت ايشان را صيحه يعنى جبرئيل ع فريادى عظيم كرد كه دلهاى ايشان بشگافت و بمردند و جمعى از مفسران گويند كه اين قوم را ثمود گفته‌اند دليل ايشان اينست كه عذاب صيحه مر ثمود را بوده و آنان كه مىگويند قوم عاد بوده مىگويند در سوره اعراف و هود و شعراء بعد از قصّه نوح ع قصّه عاد آورده شده اينجا نيز به همان ترتيب مراد عاد است و بر اين قول هر عذابى را كه سبب استيصال باشد صيحه توان گفت و بر هر تقدير بگرفت ايشان را صيحهبِالْحَقِّبه حكم قضايا بوعده صادق يا باستحقاق ايشان مر عذاب رافَجَعَلْناهُمْ غُثاءًپس گردانيديم ايشان را چون خاشاك كه آب آورده يعنى هلاك كرديم و نابود ساختيم چون خس و خاشاك كه سيل به اطراف افگند و سياه و كهنه گرددفَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَپس دورى باد از رحمت حق مر گروه ستمكاران راثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْپس پيدا كرديم از پس ايشانقُرُوناً آخَرِينَقرنهاى ديگر را يعنى بيافريديم اهل قرون را چون قوم شعيب و لوط عليهما السلامما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهاپيشى نتوانست گرفت هيچ گروهى بر وقتى كه جهت عذاب ايشان مقرر كرده بوديموَ ما يَسْتَأْخِرُونَو نه بازپس مانند از ان .