22 / 53
تا بگرداند خدا آنچه شيطان افگند بلائى در حق آنان كه در دل ايشان بيماريست و آنان كه سخت است دل ايشان و هر آئينه ستمكاران در مخالفت دور و درازاند ( 53 )
22 / 54
و تا بدانند آنان كه داده شده است ايشان را علم كه آن وحى راست است از جانب پروردگار تو پس ايمان آرند به آن پس نيايش كند براى خدا دل ايشان و هر آئينه خدا راه نماينده است مسلمانان را بهسوى راه راست ( 54 )
22 / 55
و هميشه باشند كافران در شبه ازان وحى تا وقتى كه بيايد به ايشان قيامت ناگهان يا بيايد به ايشان عقوبت روزى نهايت نحس ( 55 )
22 / 56
پادشاهى آن روز خدا راست حكم كند ميان ايشان پس آنان كه ايمان آوردند و كارهائى شايسته كردهاند در بوستانهائى نعمت باشند ( 56 )
شرح
لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةًالقاء كرد شيطان بوقت تلاوت انبيا عليه السلام تا گرداند خداى تعالى آن چيز را كه القاء مىكند شيطان آزمايشى و ابتلائىلِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌمر آنان را كه در دلهاى ايشان بيمارى شك و تردد است يعنى منافقانوَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْو مر آنان را كه سخت است دلهاى ايشان يعنى كافران مراد آنست كه منافق و مشرك از القاى شيطان در شك و حيرت افتندوَ إِنَّ الظَّالِمِينَو به درستى كه ستمكاران يعنى اين دو گروه وضع مظهر در موضع مضمر حكم است بر ايشان بظلم يعنى فرقه كفر و اهل نفاقلَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍهر آئينه در خلافى دور و دراز و در ستيزه و عناد بىپايانندوَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَو ديگر القا براى آنست كه تا بدانند آنان كه داده شدند علم را يعنى اهل دانشأَنَّهُ الْحَقُّآنكه قرآن حق استمِنْ رَبِّكَنازل از پروردگار تو و شيطان را مجال تصرّف در ان نيستفَيُؤْمِنُوا بِهِپس ايمان آرند به قرآنفَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْپس نرم شود براى قرآن دلهاى ايشان و احكام آن را قبول كنندوَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُواو بتحقيق خداى تعالى راهنماينده است آنان را كه گرويدهاندإِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍبسوى راه راست يعنى هر چه بر مؤمنان مشكل گردد حق تعالى ايشان را راه نمايد به نظر صحيح و فكر سليم تا زود به مقصود رسندوَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُواو هميشه باشند آنان كه نگرويدهاندفِي مِرْيَةٍ مِنْهُدر شك از قرآن يا از رسول يا از القاى شيطان چه كفار مكّه مىگفتند چه شد محمد ص را كه از ستايش بتان ما پشيمان شد پس ايشان همواره در شك باشندحَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُتا وقتى كه بيايد بديشان قيامت يا مرگ كه قيامت صغرى است يا بيايد بديشان اشراط ساعتبَغْتَةًناگهانأَوْ يَأْتِيَهُمْيا بيايد بديشانعَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍعذاب روزى كه نسل ايشان برافتد چون روز بدر و گفتهاند روز عقيم روز قيامت است كه بعد ازو روزى نخواهد بودالْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِپادشاهى و فرمان دهى آن روز مر خداى راست بىمدعى و منازعى يعنى امروز ملوك و سلاطين را دعوى سلطنت و مملكتدارى هست و در ان روز كمر تكبر از ميان متكبران بگشايند و تاج تجبّر از سر خسروان بربايند و دعويها منقطع و گمانها مرتفع گردد و مالك الملك رخت تصورات و تخيّلات ملوك را در قعر درياى عدم افگند و رسوم تفكّرات و توهمات سلاطين را به صدمه الملك يومئذ للّه درهم شكند همه را جز اظهار عبوديت و اقرار بعجز و بيچارگى چاره نباشد فردآن سر كه صيت افسرش از چرخ برگذشت * روزى در آستانه او خاك در شودو چون ملك ملك حقيقى ظاهر گردديَحْكُمُ بَيْنَهُمْحكم كند بىشركتى ميان بندگان از مؤمن و كافرفَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِپس آنان كه گرويدند و عملهاى ستوده كردندفِي جَنَّاتِ النَّعِيمِدر بوستانهاى ناز و نعمت باشند بىرنج و محنت .