20 / 124
و هر كه روگردان شود از ياد كردن من پس او را بود زندگانى تنگ و نابينا برانگيزيم او را روز قيامت ( 124 )
20 / 125
گويد اى پروردگار من چرا نابينا برانگيختى مرا و هر آئينه پيش ازين بينا بودم ( 125 )
20 / 126
گفت همچنين آمد به تو نشانهاى ما پس تغافل كردى ازان و همچنين امروز تغافل كرده شود در حق تو ( 126 )
20 / 127
و همچنين سزا مىدهيم آن را كه از حد گذشت و ايمان نياورد بآيات پروردگار خويش و هر آئينه عذاب آخرت سختتر و پايندهتر است ( 127 )
20 / 128
آيا راه نه نمود ايشان را آنكه بسيار هلاك كرديم پيش از ايشان طبقات مردمان را كه مىروند در منازل آن هلاكشدگان هر آئينه درين مقدمه نشانها است خداوندان خرد را ( 128 )
شرح
وَ مَنْ أَعْرَضَو هر كه روى برتابدعَنْ ذِكْرِياز هدى كه سبب ياد كردن من است يا اعراض كند از كتاب منفَإِنَّ لَهُپس به بتحقيق مر او راستمَعِيشَةً ضَنْكاًزيستنى تنگ و سخت در دنيا يعنى در كسب حرام افتد يا به عمل بد مبتلا گردد يا قناعت ازو بستانند و به دام حرص درماند و گفتهاند معيشت تنگ عذاب قبرست يا زقّوم دوزخوَ نَحْشُرُهُو حشر كنيم آن معرض رايَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمىدر روز قيامت نابينا كه هيچ چيز نهبيند مگر جهنّم و اصناف عقوبتهاى آنقالَ رَبِّگويد اى پروردگار منلِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىچرا حشر كردى مرا نابينا يعنى بچه سبب مرا نابينا محشور كردى و در ايراد فعل ماضى اشارت است به تحقيق وقوع اين قضيهوَ قَدْ كُنْتُو حال آنكه به درستى كه بودمبَصِيراًبينا وقتى كه سر از قبر برآوردمقالَگويد حق سبحانه و تعالىكَذلِكَكار همچنين است كه دانستىأَتَتْكَ آياتُناآمد به تو آيتهاى كتاب ما يا دلائل قدرت و علامات وحدت مافَنَسِيتَهاپس تو چشم بر هم نهادى از ان و ترك كردى آن راوَ كَذلِكَو همچون ترك كردن تو آن را در دنياالْيَوْمَ تُنْسىامروز ترك كرده شدى و بماندى در عذابوَ كَذلِكَو همچنانكه روى گرداننده از كتاب ما را جزا داديمنَجْزِيپاداش مىدهيممَنْ أَسْرَفَآن را كه از حد گذشته يعنى شرك آوردهوَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِو نهگرويد به آيتهاى پروردگار خود بلكه تكذيب نمودوَ لَعَذابُ الْآخِرَةِو هر آئينه عذاب آن سراىأَشَدُّسختتر است از تنگعيشى اين سراىوَ أَبْقىو پايندهتر جهت آنكه انقطاع نداردأَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْآيا راه نهنمود مر مشركان قريش را و طريق اعتبار بر ايشان روشن نساخت آنكهكَمْ أَهْلَكْناچند هلاك كرديم ماقَبْلَهُمْپيش از ايشانمِنَ الْقُرُونِاز اصحاب قرنهاى گذشته چون قوم عاد و ثمود و نمروديَمْشُونَمىروند بوقت تجارتفِي مَساكِنِهِمْدر مسكنهاى ايشان چون احقاف و ديار حجر و علامت هلاك و عذاب مىبينندإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در ان هلاكلَآياتٍهر آئينه نشانهاست براى اعتبار يا دليلها بر عذاب اهل انكارلِأُولِي النُّهىمر خداوندان عقول ناهيه را يعنى عقلهاى كه نهى كند ارباب خود را از تغافل .