تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
9 / 72 وعده كرده است خدا مردان مسلمانان را و زنان مسلمانان را بوستانها كه مىرود زير آن جوئيها هميشه‌باشندگان آنجا و جايهاى پاكيزه در بهشتهاى هميشه ماندن و خوشنودى خدا بزرگتر است از همه اينست فيروزى بزرگ ( 72 ) 9 / 73 اى پيغمبر جهاد كن با كافران و جهاد كن با منافقان و درشتى كن بر ايشان و جاى ايشان دوزخ است و وى بد جائيست ( 73 ) 9 / 74 سوگند مىخورند به خدا كه نگفته‌اند و هر آئينه گفته‌اند سخن كفر و كافر شده‌اند
شرح
وَعَدَ اللَّهُوعده داد خداالْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِمردان مؤمن و زنان مؤمنه راجَنَّاتٍ تَجْرِيبوستانهاى مشتمل بر ميوه كه مىرودمِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُزير درختان آن جويهاخالِدِينَ فِيهاجاويدگانند در انوَ مَساكِنَ طَيِّبَةًو ديگر وعده داد كه ايشان را مسكنهاى پاكيزه و خوشفِي جَنَّاتِ عَدْنٍدر بهشتهاى پاينده جنّت عدن نام نهرى است در بهشت كه چشمه تسنيم در ان مىباشد يا اعلى درجات بهشت است امام ثعلبى رح مىگويد كه نهرى است در جنت كه بوستانهاى او بر هر دو كناره اوستوَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِو خوشنودى از نزديك خداى مؤمنان راأَكْبَرُبزرگتر است از بهشت و نعيم او زيرا كه مبدا جميع سعادات و منشاى تمام كرامات رضاى حضرت عزت است و مؤدى به نيل وصال و فوز لقاى ذو الجلال اوست و محققان راه و عارفان آگاه را در گاه‌وبيگاه جز رضاى حضرت اللّه جل جلاله ، مطلبى نيست مثنوىيكى مىخواهد از تو جنت و حور * يكى خواهد كه از دوزخ شود دورو ليكن ما نخواهيم اين و آن جست * مراد ما همان خوشنودى تستچو تو خوشنود گردى در دو عالم * همين مقصود بس و اللّه اعلمدر احاديث صحيحه آورده است كه حق سبحانه خطاب فرمايد كه يا اهل الجنة گويند لبيك ربنا و سعديك و الخير فى يديك پس فرمايد كه خوشنود شديد گويند چيست ما را كه خوشنود نشويم و حال آنكه عطا كرده بما آنكه هيچ يك از مخلوقات خود عطا نكرده حق تعالى گويد آيا بدهم شما را فاضل‌تر ازين عطاها بهشتيان گويند آن چه چيز تواند بود كه ازينها فاضل‌تر باشد خطاب رسد كه فرود آرم بر شما خوشنودى خود را و هرگز بر شما خشم نگيرم از مضمون اين حديث معلوم مىشود كه هيچ نعمتى از رضوان الهى فاضل‌تر نيستذلِكَآن خوشنودىهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُاوست فيروزى بزرگ كه نعمت دنيا در جنب آن محقر بلكه نعيم بهشت باز اى آن مختصر استيا أَيُّهَا النَّبِيُّاى پيغمبر صجاهِدِ الْكُفَّارَجهاد كن با كافران به شمشيروَ الْمُنافِقِينَو با منافقان بالزام حجت و اقامت حدود بر ايشانوَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْو درشت باش بر ايشان در جهاد و محابا مكنوَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُو بازگشت اين‌ها همه دوزخ استوَ بِئْسَ الْمَصِيرُو بد بازگشتى است دوزخ آورده‌اند كه بوقت تهيّه غزوه تبوك جلاس ابن سويد بر درازگوشى سوار از جانب قبا به مدينه مىآمد و از براى تنفير مردم از ان سفر گفت اگر آنچه محمد ص آورده است حق باشد ما ازين درازگوش كه برو سواريم بدتر باشيم پسر زن او مصعب رض اين سخن را بعرض حضرت پيغمبر ع رسانيد و آن حضرت جلاس را طلبيده بحضور مصعب رض از ان مقاله سؤال فرمود جلاس سوگند ياد كرد كه من نگفته‌ام مصعب مناجات كرد خدا يا بر رسول خويش آيتى نازل گردان كه صدق سخن من از ان معلوم گردد حق سبحانه آيت فرستاديَحْلِفُونَ بِاللَّهِسوگند مىخورند به خداى مطلقما قالُوانه گفته‌اند آن سخن راوَ لَقَدْ قالُواو هرآئينه كه گفته‌اندكَلِمَةَ الْكُفْرِكلمه كفر را كه طعن زدند در دين و شك آورند در كلام سيد المرسلين صوَ كَفَرُواو كفر را ظاهر ساختند .