7 / 181
و ازان جماعه كه پيدا كردهايم گروهيست كه دلالت مىكنند بدين حق و به آن دين حق عدل مىكنند ( 181 )
7 / 182
و كسانى كه دروغ داشتند آيات ما را پايه پايه بكشيم ايشان را تا محل هلاك ازان راه كه ندانند ( 182 )
7 / 183
و مهلت دهم ايشان را هر آئينه تدبير من محكمست ( 183 )
7 / 184
آيا تامل نكردند كه نيست اين همنشين ايشان را هيچ ديوانگى نيست او مگر بيمكنندهء آشكارا ( 184 )
7 / 185
آيا نظر نكردند به بادشاهى خدا در آسمانها و زمين و در آنچه خدا پيدا كرده است از هر چيز و آيا نظر نه كردند دران كه شايد نزديك شده باشد اجل ايشان پس بكدام سخن بعد قرآن ايمان خواهند آورد ( 185 )
شرح
وَ مِمَّنْ خَلَقْناو از آنها كه آفريدهايم براى بهشتأُمَّةٌگروهىاند كه ايشانيَهْدُونَ بِالْحَقِّراه مىنمايند به حقوَ بِهِ يَعْدِلُونَو به حق عدل مىكنند در احكام خود و آن مهاجر و انصار رض و متابعان ايشانندوَ الَّذِينَ كَذَّبُواو آنان كه تكذيب كردندبِآياتِناآيتهاى ما را يعنى كفّار مكه يا مستهزيانسَنَسْتَدْرِجُهُمْزود باشد كه بگيريم ايشان را پايه پايه يعنى اندك اندك ايشان را بهلاك نزديك گردانيممِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَاز آنجا كه ندانند يعنى هرگاه كه گناهى مىكنند نعمت مر ايشان را زيادت مىگردانيم تا در طغيان و عصيان مىافزايند امام قشيرى قدس سره فرمود كه استدراج اعطاى برست و انساى شكر يعنى نعمت بديشان مىدهد و سپاسدارى بر دل ايشان فراموش مىگرداند تا وقتى كه مستحق عقوبت شوندوَ أُمْلِي لَهُمْو امان دهم مر ايشان را مدتى پس بگيرم ايشان راإِنَّ كَيْدِيبه درستى كه گرفتن منمَتِينٌسختست كيد عملى را گويند كه در خفيه باشد پس استدراج را به جهت آنكه در ظاهر احسان و در باطن خذلان است كيد گفت آوردهاند كه شبى حضرت رسالتپناه ص به كوه صفا برآمده يك يك از گروه قريش را از عذاب خداى جليل جبار مىترسانيد يكى از صناديد قريش صديق و فاروق و مرتضى رض را ديد و گفت آيا اين يار شما ديوانه شده كه همه شب فرياد مىكند آيت آمدأَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُواآيا فكر نهكردند اين معاندان و انديشه نهنمودند درين كهما بِصاحِبِهِمْنيست يار ايشان يعنى محمد ص رامِنْ جِنَّةٍاز هيچ نوع ديوانگى اين همان عاقل است كه او را قبل از اظهار دعوت محمد ص امين مىگفتند بعد از ان كه دعوت حق را آشكارا كرد چرا ديوانه مىخوانيدإِنْ هُوَنيست اوإِلَّا نَذِيرٌمگر بيمكننده از عذاب الهىمُبِينٌپيدا و هويدا بيم كردن اوأَ وَ لَمْ يَنْظُرُواآيا نظر نهكردند بديده استدلالفِي مَلَكُوتِ السَّماواتِدر ملك عظيم آسمانهاوَ الْأَرْضِو در ملكوت زمين گفتهاند ملكوت سما نجوم است و شمس و قمر و ملكوت ارض بحورست و جبال و اشجاروَ ما خَلَقَ اللَّهُو ننگريستند در آنچه آفريده خدامِنْ شَيْءٍاز هر چيزى كه تا بدان نظر كمال قدرت صانع و جمال و جمال وحدت مبدع بر ايشان ظاهر گرددوَ أَنْ عَسىو ديگر نظر نهكردند در آنكه شايدأَنْ يَكُونَآنكه باشدقَدِ اقْتَرَبَبه تحقيق نزديك رسيدهأَجَلُهُمْمدت فناى ايشان يعنى چرا نظر نمىكنند در آنكه شايد كه اجل ايشان نزديك رسيده باشد تا كه پيش از وقوع فوت و حلول موت بر عملى اقدام نمايند كه موجب نجاح دو جهانى و واسطه فلاح جاودانى باشد نظمزان پيش كاجل فرارسد تنگ * و ايام عنان ستاند از چنگبر مركب فكر خويش نه زين * مردانه درآى در ره دينفَبِأَيِّ حَدِيثٍپس بكدام سخنبَعْدَهُبعد از قرآنيُؤْمِنُونَايمان خواهند آورد اين مشركان اگر به قرآن نگروند كه او جامع حقايق دين و دنيا و مجامع ميامن صورت و معنيست .