تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
7 / 175 و بخوان بر ايشان خبر كسى كه داده بوديم او را علم آيات خود پس بيرون رفت از علم آن آيات پس در پى او شد شيطان پس گشت از گمراهان ( 175 ) 7 / 176 و اگر مىخواستيم برداشتيمى او را بسبب آن آيات و ليكن ميل كرد بسوى پستى و پيروى خواهش خود كرد پس صفت او مانند صفت سگست اگر مشقت اندازى بر وى زبان از دهان بيرون افگند و اگر معطل بگذارى او را نيز بيرون افگند اين صفت گروهيست كه دروغ شمردند آيات ما را پس بخوان بر ايشان اين پند تا ايشان تامل كنند ( 176 )
شرح
وَ اتْلُو بخوان اى محمد صعَلَيْهِمْبر قوم خود يا بر يهودنَبَأَ الَّذِيخبر آن كس كهآتَيْناهُداديم او راآياتِناعلم به آيتهاى ما يعنى كتب منزله و آن‌كس كه اميه بن ابى صلت بود كه كتب سماوى مطالعه نموده بود و معلوم كرده كه در آن زمان رسولى مبعوث خواهد شد و داعيه داشت كه آن رسول او باشد چون حضرت رسالت‌پناه ص مبعوث شد اميه از روى حسد با وى كافر گشت و آن آيت كه خوانده بود بر طرف نهاد كما قالفَانْسَلَخَ مِنْهاپس بيرون آمد از آن آيتها به‌واسطه كفر و عناد چنانچه مار از پوست بيرون آيدفَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُپس به دو پيوست شيطان يا او را پيروى خود فرمودفَكانَپس گشت آن داننده آياتمِنَ الْغاوِينَاز گمراهان و گفته‌اند آن‌كس ابو عامر راهب بود كه پيغمبر او را فاسق لقب نهاده و او ساعى بناى مسجد ضرارست صفت حضرت رسالت‌پناه ص در كتب الهى ديده بود و او را شناخته و بوى ايمان آورده آخر انكار كرد و به دو كافر شد و اشهر آنست كه اين كس بلعم باعورا بوده از كنعانيان و جباران كه صحف ابراهيم خوانده بود و اسم اعظم مىدانست در محلى كه موسى با لشكر بنى اسرائيل متوجه ولايت ايشان شد جباران رجوع به بلعم كردند كه مستجاب الدعوات بود و التماس نمودند كه بر موسى و قوم او دعاى بد كند در اوّل او ابا كرد و در آخر به اغواى زن خود فريفته گشت و رشوت از قوم قبول كرده بر موسى و قوم او نفرين كرد حق سبحانه اسم اعظم از ياد او ببرد و ايمان با وى نماندوَ لَوْ شِئْناو اگر مىخواستيملَرَفَعْناهُهر آئينه برمىداشتيم او رابِهابسبب آن آيات صحف يا كلماتى كه مشتمل بود بر اسم اعظم بمراتب عليه و درجات سنيه كه منازل ابرار و مساكن اخيارستوَ لكِنَّهُو ليكن او به‌واسطه دنائت همتأَخْلَدَميل كردإِلَى الْأَرْضِبسوى زمين يعنى بحضيض رذالتوَ اتَّبَعَو پيروى كردهَواهُآرزوى خود را بقبول رشوت و استماع سخن زنفَمَثَلُهُ، پس صفت او در خسّتكَمَثَلِ الْكَلْبِمانند صفت سگست در اخس احوال اوإِنْ تَحْمِلْاگر حمله كنىعَلَيْهِبرو و برانى او رايَلْهَثْزبان از دهن بيرون افگندأَوْ تَتْرُكْهُيا اگر بگذارى او را و نرانىيَلْهَثْهمان زبان از دهن بيرون افگند معنى آنست كه راندن سگ و ناراندن او يكسانست در هيچ حال صفت خود را ترك نمىكند بلعم سگ صفت نيز همين حال داشت كه به‌هيچ‌وجه ز دنائت و خساست خود برنگشت او را در خواب نمودند كه بنى اسرائيل را دعاى بد مكن منزجر نشد و در وقتى كه متوجه لشكر موسى بود كه بر بود كه بر ايشان نفرين كند درازگوشى كه بر وى سوار بود با وى به سخن درآمد كه ازين راه بازگرد و از سر اين عمل بگذر هم متنبه نگشت شيخ الاسلام قدس فرموده كه تا باد تقدير از كجا درآيد و چه بوالعجبى نمايد اگر از جانب فضل و زد ز نار بهرام گبر را كمربند عشق‌بازى راه دين گرداند و اگر از طرف عدل و زد رسم توحيد بلعم را برانداخته با سگ خسيس برابرى دهد و نعم ما قال رباعىآن را برى از صومعه در دير گبران افگنى * دين را كشى از بتكده سر حلقهء مردان كنىچون و چرا در كار تو عقل زبون را كى رسد * فرمان ده مطلق توئى حكمى كه خواهى آن كنىذلِكَاين مثل كه گفته شدمَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَمثل آن گروهى است كه از روى جحود و استكباركَذَّبُوا بِآياتِنادروغ مىشمرد آيتهاى ما را كه قرآنست و اين گروه كفار مكه‌اندفَاقْصُصِ الْقَصَصَپس بخوان بر ايشان اين خبر را و گفته‌اند مراد ازين قوم يهوداند كه تكذيب آيات توريت كردند و در كتمان نعت حضرت رسالت‌پناه ص بودند پس مىفرمايد كه قصّهء بلعم را بر ايشان بخوان كه انسلاخ او از آيات ما مناسبتى دارد با تكذيب ايشان مر آيات ما رالَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَتا شايد كه ايشان تفكّر نمايند و فكر ايشان به آن وفا كند كه پندپذير شوند .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 366 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )