تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
7 / 163 و سؤال كن يا محمد ص يهود را از حال ديهى كه بود ساكن بر لب دريا چون از حد مىگذشتند در روز شنبه وقتى كه مىآمد ماهيان ايشان ظاهر شده روز كه ايشان بتعظيم شنبه مشغول مىشدند و روز كه تعظيم شنبه نمىكردند نمىآمدند به ايشان همچنين آزموديم ايشان را بسبب آنكه فسق مىكردند ( 163 ) 7 / 164 و ياد كن چون گفت گروهى از اهل آن ديه چرا پند مىدهيد گروهى را كه خداى تعالى هلاك خواهد كرد ايشان را يا عذاب خواهد كرد ايشان را عذاب سخت گفتند تا ما را عذرى باشد نزديك پروردگار شما و تا باشد كه ايشان پرهيزگارى كنند ( 164 ) 7 / 165 پس وقتى كه فراموش كردند آنچه به آن پند داده شد ايشان را نجات داديم كسانى را كه منع مىكردند از كار بد و گرفتار كرديم ستمكاران را به عذاب سخت بسبب آنكه فاسق بودند ( 165 )
شرح
وَ سْئَلْهُمْو بپرس اى محمد ص يهود راعَنِ الْقَرْيَةِاز خبر ديه و واقعه آنالَّتِي كانَتْآن ديهى كه بودحاضِرَةَ الْبَحْرِنزديك دريا و آن ديه ايليه بوده است ميان مدين و طور بر ساحل بحر طبريه و گفته‌اند نام آن ديه مقتا بوده در ميان مدين و عينونا و بر هر تقدير مردم اين ديه متشرع بشريعت توريت بودند و از جمله فرائض ايشان تعظيم سبت بوده كه در آن روز صيد ماهى نه‌كنند و با اعمال دنيوى مشغول نه‌شوند ايشان خلاف امر خدا كرده بر زبان حضرت داود ملعون گشتند و مسخ شدند و حق سبحانه جهت اظهار افعال ذميمه يهود با حضرت رسالت‌پناه ص خطاب مىفرمايد كه اهل كتاب را بپرس از خبر اهل آن ديههإِذْ يَعْدُونَچون درگذشتند از حدود اوامر الهى و تجاوز كردند از تعظيمى كه مأمور ببودند بدانفِي السَّبْتِدر روز شنبه كه آن ترك صيد سمك بود ايشان خلاف كردندإِذْ تَأْتِيهِمْچون مىآمدند بر ايشانحِيتانُهُمْماهيان ايشانيَوْمَ سَبْتِهِمْروز شنبه ايشان يعنى روز كه منهى بود در آن شكار ماهى ماهيان مىآمدندشُرَّعاًظاهر شده بر روى آب و سرها برداشتهوَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَو روز كه بسبت عمل نمىكردند يعنى بتعظيم آن روز مأمور نبودند چون يكشنبه و باقى اياملا تَأْتِيهِمْنمىآمدند بر ايشان ماهيان و اين ابتلا بود از حضرت عزّت مر ايشان را كه چون روز شنبه درآمدى ماهى بسيار ظاهر شدندى بر روى آب و بازى كردندى و چون شنبه بگذشتى برفتندى و تا شنبه ديگر كسى ماهى نديدىكَذلِكَ نَبْلُوهُمْهمچنان بيازمائيم ايشان را يعنى معامله آزمايندگان كنيمبِما كانُوابه‌آنچه بودند كه از سر جهليَفْسُقُونَبيرون مىرفتند ز دائره فرمان چون اهل ايليه روز شنبه ماهى بسيار مىديدند و صيد كردن مشكل بود و صبر كردن هم دشوار متردد گشتند و بانواع حيل و تدابير تمسك جسته در طلب چاره آن كار بودند آخرالامر راى ايشان بر آن قرار گرفت كه حوضها ساختند و از دريا جويها بر آن حوضها بريدند در روز شنبه كه زمان ظهور ماهيان بود ايشان را بدان حوضها راندندى و دامها در پيش راه نصب كردندى تا ماهيان آنجا بماندندى در روز يكشنبه بگرفتندى چند نوبت اين عمل كردند اثر عذاب ظاهر نشد دلير شده از سر تعظيم سبت درگذشتند و اهل آن ديه سه گروه شدند قومى مباشر اين فعل بودند و گروهى ايشان را نهى مىنمودند و جمعى نه نهى كردندى و نه ماهى گرفتندى و ايشان فرقه ناهيه را نيز ملامت مىكردند چنانچه حق سبحانه خبر مىدهدوَ إِذْ قالَتْو بپرس از اهل كتاب خبر آن را چون گفتندأُمَّةٌ مِنْهُمْگروهى از اهل ايليا كه متوقف بودند در فعل و نهى مر گروه ناهى رالِمَ تَعِظُونَچرا پند مىدهيدقَوْماًگروهى را كه بىشبههاللَّهُ مُهْلِكُهُمْخدا هلاك‌كننده ايشان است در دنيا به نافرمانى و ترك تعظيم سبتأَوْ مُعَذِّبُهُمْيا عذاب‌كننده ايشان استعَذاباً شَدِيداًعذابى سخت در آخرت كه آتش دوزخ استقالُواگفتند فرقه ناهيهمَعْذِرَةًاين وعظ ما عذرخواستنى است از ما و حفص معذرت به نصب خواند يعنى پند دادن ما براى معذرت‌ست از ماإِلى رَبِّكُمْبسوى پروردگار شما يعنى امر معروف و نهى منكر بر ما واجبست ما ايشان را پند مىدهيم تا عند اللّه معذور باشيموَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَو تا باشد نيز كه ايشان بترسند از خدا و ترك معصيت كنندفَلَمَّا نَسُواپس آن هنگام كه بگذاشتند فرقه صيدكنندگانما ذُكِّرُوا بِهِآنچه پند داده مىشدند بدان يعنى موعظه قبول نكردندأَنْجَيْنَابرهانيديمالَّذِينَ يَنْهَوْنَآنان را كه نهى مىكردندعَنِ السُّوءِ. وقف لازم عند المتاخرين مع النصف از بدى و نافرمانىوَ أَخَذْنَاو بگرفتيمالَّذِينَ ظَلَمُواآنان را كه ستم كردند بصيد منهى عنهبِعَذابٍ بَئِيسٍبعذابى سختبِما كانُوابه‌آنچه بودند از روى عناديَفْسُقُونَخارج مىشدند از راه فرمانبردارى و در فرقه متوقفه اختلاف است كه نجات يافتند يا هلاك شدند و توقف در امر ايشان اولاست پس از عذاب آن قوم خبر مىدهد .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 362 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )